گیلان دارای انبوهی امام زاده است که از بازماندگان سادات جلیل القدر علوی میباشند که بر معتقدان منت گذاشته و به این خطه تشریف آورده بودند و به علت سلوک خوب و زهد و پاکی که در زمان حیات داشتند مردم از آنها خاطرات خوبی داشتند و پس از مرگشان احترام به آنها ادامه یافت و بر قبرشان مقبره ای ساختند و بر فاتحه خوانی و دیدن و زیارت مرقد آنها اهتمام دارند  و گاهی برای مسائل روزمره شامل سوگند یادکردن برای وفاداری یا جلب اطمینان برای حل اختلاف ها و بست نشینی مجرمان و برگزاری مراسم ختم مردگان و عزاداریها و مراسم نذریها و ... هم کاربرد دارد .

عده ای از این علویان دارای تاریخ مشخص و مکتوبی هستند و کاملا مشخص است که از کجا آمده اند و چه عملکردی داشتند و چطور از دنیا رفتند مثل سادات کیائیه و یا ساداتی که در جریان قیام حسن بن زید داعی الکبیر یا سادات مرعشی مازندران  بودند و بسیاری هم تاریخ مشخصی ندارند و گروهی از خواب و رویا به این نتیجه رسیدند که فلان جا امامزاده دفن است و گروهی برای آنها افسانه و داستان ساختند و تمام ناشناخته ها را پسر امام موسی کاظم (ع) معرفی میکنند  .

چهار امامزاده در گیلان مشهورتر از دیگر امامزادگانند که شامل سید جلال الدین اشرف در آستانه اشرفیه ، خواهر امام در رشت ، شاهزاده ابراهیم در شفت و امامزاده هاشم هم در سراوان رشت .

واقعیت این است که برای دست یافتن به اطلاعاتی در مورد این چهار امامزاده محترم و محترمه منابع معتبری در دسترس نیست ، محققان بزرگواری که کتاب جنگ نامه را مبنای تحقیق خود گذاشتند از واقعیت هزاران کیلومتر دور افتادند و بهتر از هر کسی میدانند که این کتاب افسانه و رمان است و با کتب تاریخی معتبر هیچ تطابقی ندارد و ناچارا هر تحقیقی که بر اساس این کتاب نوشته شده را فاقد ارزش میدانم .

تنها یک علوی تا سال 250 قمری به شمال ایران آمد آنهم در سال 171 خورشیدی ، یحیی پسر عبدالله پسر نوه امام دوم شیعیان و برادر محمد نفس الزکیه قیام کرد و به ایران و گرکان گریخت  ولی توسط حاکم ایرانی گرگان فریب خورد و به بغداد رفت و زندانی شد و در زندان از دنیا رفت ، این فرد نخستین علوی بود که به شمال ایران پناه آورد .

در همین مورد مسعودی در کتاب مروج الذهب صفحه 347 مینویسد " یحیی به سرزمین دیلم پناهنده شده بود و فرمانروای دیلم او را به صد هزار درم به عامل رشید بفروخت که بقتل رسید . رحمه الله "

یعنی هنوز برای مردم گیلان هیچ فرقی بین عرب علوی و غیر علوی نبود و عرب گریخته را به پولی فروختند .

کسانی که اعتقاد دارند این امامزادگان جلیل القدر فرزندان بلا فصل ائمه معصومین هستند سخت در اشتباهند چون اولین سادات علوی با حسن بن زید داعی الکبیر به مازندران آنهم بصورت دعوت شده وارد شدند نه سرزمین گیل و دیلم ، این را میتوانید از بسیاری از کتب معتبر از جمله طبری ، مسعودی ، یعقوبی ، شوشتری ، حمدالله مستوفی ، ابن اسفندیار ، و .... ببینید و با فرضیات خود مطابقت دهید چون آنها کوچکترین وقایع مهم علویان را ثبت کردند .

از همه اینها گذشته دو کتاب تاریخی که مردم ساکن گیلان نوشته اند شامل کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان ، نوشته با ارزش سید ظهیر الدین مرعشی که " سوانح و حالات گیلان و دیلمستان را تا سنه احدی و ثمانین و ثمانائه ( 881) در شش باب نوشته شد  " و تاریخ خانی اثر با ارزش علی بن شمس الدین بن حاجی حسین لاهیجی که " در منتصف صفر اثنی عشرین تسمعمایه ( 922) بعون الهی و به دولت ... به اتمام رسید " ، هیچ اثری در مورد چهار امامزاده فوق الذکر نیست در صورتیکه میر ظهیر سعی کرده است منصفانه دیده ها و شنیده ها را بطور دقیق بنویسد بطور مثال :

" روز دوشنبه دهم رجب را به ولایت دو هزار به قریه جزما که مزار مبارک امام زاده ابوالقاسم بن موئدبالله علیهماالرحمه و الغفران است ... " ( ص 448 ) و یا " از آنجا به زیارت سلطان العارفین اویس القرنی ( به قتل رسیده در جنگ صفین سال 38 هجری ) به اعلی تل تشریف بردند " ( ص 323 ) ، این یعنی سید به جزئیترین امور توجه داشته و ذکر کرده است ولی هرگز در جایی نگفته است که احدی از سادات یا مردم عادی به زیارت این چهارامامزاده رفته باشند و هیچ جا اسمی از این بزرگواران ذکر نکرده است .

میر ظهیر در صفحه 17 از همراهان سید علی کیا که به سید قوام الدین پناهنده شده بودند از شخصی بنام " دائی کوچانی " نام میبرد ( کوچان اسم سابق آستانه اشرفیه امروزی است ) ولی نامی از امامزاده در هیچ جای کتابش نمیبرد.

میرظهیر دو جا از " سراوان " نام میبرد ( محل زیارتگاه امام زاده هاشم گیلان ) در صفحه 131 ، " چون از قرای کوهدم به قریه سراوان رسیدند ، با جلال الدین غدر کردند و به قتل آورده و به آب سفید رود انداخت و..." در اینجا نامی از امام زاده هاشم نیست و این تنها جلال الدینی هست که در تاریخی معتبر به قتل رسیده و به آب سفید رود انداخته شده است که البته از سادات علوی نبود .

در صفحه 411 نیز سید ظهیر خود شخصا حاضر بوده " " حضرت امیره را به موضعی که مشهور است به سراوان کوهدم به خدمت رسیده .... " ، این یعنی سید میر ظهیر الدین که مردی معتقد و مذهبی بود در سراوان حضور بهم رسانید تا مذاکراتی با امیری از غرب گیلان داشته باشد و بارگاه امامزاده هاشم را ندید و از کسی در مورد او هیچ چیز نشنید ؟ در هرصورت هیچ اسمی از امامزاده بزرگوار نیاورد که نشان میدهد تا آن زمان اصلا هنوز در آن مکانها امامزاده ای نبوده است .

میر ظهیرالدین بارها از رشت و شفت نام میبرد ولی هرگز نه از شاهزاده ابراهیم شفت اسمی می آورد نه از خواهر امام رشت .

در شکست ها و پیروزیها ، تصرف و از دست دادنها و ... هرگز از آستانه اشرفیه یا کوچان گزارشی در کتاب میر ظهیر الدین نیست و گویا کوچان روستایی کم نام و نشان در زمان سید بوده است .

کتاب تاریخ بعد از میر ظهیر کتاب تاریخ خانی است که مثل تاریخ میر ظهیر هیچ اسمی از چهارامامزاده بزرگوار منظورنظرنبرده است و از آنجا که نویسنده خود لاهیجانی بوده باید بیش از ظهیر الدین به مناطق اطراف آشنائی داشته باشد ولی نکته ای که مهم است آقای قاسم غلامی کفترودی نتیجه ای عجیب از جنگ نامه معروف گرفتند و آن اینکه چون سادات کیائیه زیدی مذهب بودند و امامزاده سید جلال الدین اشرف شیعه اثنی عشری ، به همین خاطر نویسندگان تاریخ سادات کیائی نام امامزاده را سانسور کردند و ... در حالیکه در صفحه 54 تاریخ خانی که بسیار دقیق و جزء به جزء نوشته شده است میخوانیم " بعد از استقامت نواب حضرت( میرزا علی ) به قزوین ، خاطر خطیر مهر تنویر ، به زیارت مزارات و استفاضت انوار سعادت امامزاده حسین مایل شد و روی دولت به گلگونه خاک آن شهید سعید بر افروخت " ، این امامزاده حسین در قزوین همان است که جنگ نامه معروف آن را از یاران سید جلال الدین اشرف معرفی میکند( حمدالله مستوفی در کتاب نزهه القلوب صفحه 58 این امامزاده را حسین پسر امام علی بن موسی الرضا معرفی میکند )  وطبعا هنوز امام دهم شیعیان زنده بود بحث شیعه اثنی عشری راه انداختن معقول نیست ولی در نتیجه گیری از جنگ نامه آقای غلامی چطور به این نتیجه رسیدند معلوم نیست .

در کتاب حدودالعام و نزهه القلوب و تاریخ گزیده ، اثری از این چهار بزرگوار نیست  و اولین کتابی که اسمی از امامزاده سید جلال الدین اشرف برده است کتاب تاریخ گیلان نوشته عبدالفتاح فومنی گیلانی میباشد که قسمتی از تاریخ گیلان را بین سال های 923 تا 1038 هجری را توصیف میکند .

ادامه دارد