سادات در این زمان به چند گروه تقسیم شده بودند و هر کدام روسای خودشان را داشتند از جمله سادات پازواری ( دهستان پازوار از توابع بخش رودبست شهرستان بابلسر )و همچنین سادات بابلگانی هم  گروهی از سادات که در کنار رودخانه کوسان از توابع بابلسر و غیر از اینها باید سادات ساری ٰ آمل و.... را اضافه کرد .

چند ماهی پس از قدرت نشستن سید عبدالکریم اختلافات شروع شد سید هیبت الله بابلگانی از حاکم برید و به سید زین العابدین معزول پیوست و در جنگلهای پنجاه هزار شروع به ساختن پایگاه نمودند .

از طرفی پس از گذشت چند ماه از جنگ طبعا بسیاری از سپاهیان مهاجم که از گیلان و ترکمن ها بودند پراکنده شده بودند و سادات پازواری از فرصت استفاده کردند و به مانده سپاهیان مهاجم گیلان حمله کردند و پیروز هم شدند و ترکمن ها بعد از شنیدن خبر بدون هر گونه درگیری پا به فرار گذاشتند و به ساری آمدند و سید عبدالکریم را با خود به بابل بردند .

سید پارسا کیا فرمانده سپاه سادات گیلان به ساری گریخت و در قلعه ای متحصن شد ولی با دعوت سادات پازواری از قلعه برای مذاکرات بیرون آمد و به عهد آنها اطمینان کرد ولی سادات پازواری بر عهد خیانت کردند و وارد قلعه شدند و اموال سپاه گیلان را غارت کردند و " جماعتی تالان زده متوجه گیلان شدند " (ص312) .

اما سید پارسای فریب خورده نه روی ماندن داشت نه راه رفتن ؛ پس به نوشهر رفت و بعدها و در قلعه لمسر ( دیواره های عظیم دولایه با ارتفاعی افزون بر ۱۰ متر از سنگهای بسیار بزرگ، که اکنون تنها بقایای ناچیزی از آن باقی‌مانده است، وظیفه محافظت از قلعه در برابر هجمه دشمنان بود. ساختمان اصلی در بخش شمالی دژ با دیوارهایی به قطر ۱۲۰ سانتی متر از سنگ تراشیده، جایگاه اصلی کیا بزرگ امید فرمانروای قلعه بوده است.

از نکات شگفت آور در مورد این قلعه، سازوکار حیرت انگیز جمع آوری و ذخیره آب باران، سیستم آبرسانی و همچنین مخازن غلات در جنوب و جنوب شرقی آن است که سبب می شد علی‌رغم محاصره بلند مدت ساکنان آن به حیات ادامه دهند.

از استحکامات شمالی قلعه که تنها راه نفوذ و دسترسی به آن بوده، اثری به جای نمانده است . اما با توجه به آثار باقی‌مانده، این بخش مسلماً دارای دروازه و برج و باروهای عظیم بوده است. برای ساخت استحکامات این قلعه از مصالح سنگ با ملات ساروج یک پارچه استفاده شده است. وسعت کم نظیر قلعه لمبسر اجازه مختصر کشت به اهالی آن می داده تا در مواقع محاصره خودکفا باشند

سال ساخت بنای دژ در متون تاریخی نیامده اما نوع ساخت و مصالح بکار رفته در آن نشانگر این است که از استحکامات دوره ساسانی و قرون اولیه اسلامی می باشد.

این قلعه به واسطه موقعیت و اهمیت خاص خود در دوره تسلط اسماعیلیه شهرت بسیار یافت و پس از قلعه الموات واقع در روستای گازرخان، از مهمترین دژهای اسماعیلیه بشمار می رفته است ، برداشت شده از ویکی پدیا ) زندانی شد .

گرفتاری سادات تمام شدنی نبود و سادات پازواری از پیروزی خود خیری ندیدند چون سید ابراهیم با عده ای همدست شد و به آمل حمله کرد و عمویش سید اسدالله را آواره کرد و سید اسدالله به نوشهر گریخت و سید ابراهیم بر تخت نشست تا بعد از مدتی با وساطت ملک جهانگیر حاکم رستمدار نزد سید زین العابدین ساری مجددا قرار شد سید اسدالله بر تخت آمل بنشیند البته سید زین العابدین نزد مردم آمل دارای سوء سابقه بود چون یکبار با سپاه تزکمن ها آمل را غارت کرده بود .

با رسیدن سپاه نوشهر و ساری مردم سید ابراهیم را رها کردند و سید گریخت و حاکم قبل مجددا بر تخت نشست .

با نوشته های قبل میتوان استحکام و ثبات حاکمان و وضع مردم را فهمید ؛ طوری که هیچ حاکمی اطمینان به فردا نداشت و مردم هم هر روز منتظر هجوم سپاهی جدید بودند .

رابطه سد اسدالله آملی و سید زین العابدین صمیمانه بود ولی سید ابراهیم شروع به ساخت قلعه و پایگاه در دامنه کوهی در نوشهر کرده بود که باید قبل از تکمیل و جمع آوری سپاه برای آن فکری میکردند و هجوم سپاه سید زین العابدین ریشه توطئه را کند و سید ابراهیم به سید عبدالکریم معزول پیوست و در آواخر سال 853 شمسی  به گیلان گریختند و اموال و ذخائرش به ساری منتقل شد .

شکست خوردگان از سادات حاکم گیلان درخواست دیدار اوزون حسن ( حسن دراز به علت قد بلندش ) را کردند و راهی قم شدند چون اوزون حسن در جریان تصرف ایران به قم رسیده بود .

اوزون حسن هفت ماه آنها را نگه داشت تا مالیات مازندران برسد و پس از اینکه خیالش از مال مفت مازندران راحت شد به کار کیا سلطان محمد حاکم گیلان نامه نوشت که اگر ضمانت ارسال مال مازندران را میکنی به سید عبدالکریم سپاه بده تا به جنگ سید زین العابدین برود و در غیر این صورت هیچ .

مال مازندران شامل صدوبیست خروار ابریشم بود که علیرغم همه درگیریها و نا امنی ها به موقع ارسال میشد و طبعا سادات گیلان دنبال زحمت بی فایده نبودند و دلیلی بر ضمانت نمی دیدند و تصمیم عاقلانه گرفتند و سید عبدالکریم را در گیلان نگه داشتند و سید ابراهیم را به نوشهر فرستادند تا سادات یاد بگیرند احترام آنها نزد پادشاه ایران فقط بخاطر پول است و خودشان باید با هم مهربان باشند ولی صد افسوس که کسی متوجه این مهم نبود .

سید اسدالله آملی دو پسر بنامهای حسن و حسین داشت که حسن با پدر نا موافق بود و سید زین العابدین ساری را علیه پدر شوراند و طی توطئه ای اسدالله را دستگیر و آمل را تصرف و تمام اموال سید اسدالله را به ساری فرستادند و در بابل زندانی کردند .

سه ماه بعد سادات بابلکانی شورش کرد و سید عبدالکریم را از گیلان دعوت کرد و سید زین العابدین که در بابل مشغول ساخت مقر حکومتی بود با شنیدن خبر راهی ساری شد .

  مردم بابل سید اسدالله را نجات دادند و سید خود را به آمل رساند  و پسرش سید حسن که چند ماه را حاکم آمل بود با شنیدن استخلاص پدر فرار کرد .

نخستین کار سید اسدالله دعوت از برادرزاده یاغی سید ابراهیم بود که پذیرفت و به آمل آمد .

سید اسدالله مردم خود را جمع کرد و بطرف بابل رفت و هدفش تصرف ساری بود و سید زین العابدین با دیدن سپاه سادات بابلگانی و سپاه آمل پا به فرار گذاشت .

سپاه پیروز ولی جنگ ندیده آمل بیرون ساری منتظر سید عبدالکریم منتظر ماندند ولی با حمله سید زین العابدین که سپاه خود را تجدید کرده بود مواجه شد و در جنگ سید اسدالله دستگیر و نهایتا به قتل رسید ؛ این جنگ در اسفند 854 شمسی اتفاق افتاد .

با شکست و قتل سید اسدالله آمل  ؛ سید عبدالکریم به آمل آمد و مردم دور او جمع شدند ؛ سید ابراهیم را حاکم آمل گذاشت و با مردم طرفدارش راهی ساری شد .

سید زین العابدین فراری شد و سید عبدالکریم بر تخت ساری نشست .

پایان کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران میر ظهیر همه چیز بطور روشن بیان میکند :

" مردم مازندران را در این اوقات حضوری نماند ؛ و روز و شب نهب و غارت و تالان و تاراج را مترصداند . و اگر یک ماه به جهت استیلاء یکی در خانه خود چند روزی سر بردی بار بجهت هجوم دیگری رخت خود را به جنگل ها برده و سرگردان گشته ؛ سراسیمه و پراکنده حال می گردند "