با مرگ سید عبدالکریم پسرش سید عبدالله به حکومت ساری رسید و حاکم جوان تازه به قدرت رسیده هیچ شباهتی به جدش میر بزرگ نداشت و اگر میر بزرگ یک درخت تنومند برآمده از زهد و تقوی بود این بازمانده یک شراب خوار از دنیا بی خبر بود و عیش و مستی به دوام داشت .

نیاز به توضیح نیست که در چنین احوالی نظم مملکت مفت بدست رسیده از هم می پاشد و احترامی از مردم نسبت به حاکم باقی نمی ماند و هر زور مندی به راه خود میرود و بنیان حکومت و مملکت از هم می پاشد .

برای مثال وقتی سید شمس الدین بن سید عزیز بابلکانی برای دیدن حاکم به مقر حکومتی آمد با علی روزافزون پسر بهرام مقتول مواجه شد و به انتقام قتل پدر به قتل رسید و اطلاع اطرافیان به سید عبدالله هیچ ثمری نداشت و سید نتوانست برای ساعتی از مستی خارج شود و به اوضاع رسیدگی کند .

خانواده بزرگ و حاکم سادات شرمنده از اعمال سید عبدالله نزد عمویش سید کمال الدین رفتند و او را برای در دست گرفتن حکومت دعوت کردند ولی سید عبدالکریم هزار بار شراب خوار تر و اوضاعی بمراتب بدتر از عبدالله داشت .

بناچار به سید عبدالله راضی شدند و شخص بهتری پیدا نکردند و سادات را غرق در شراب خواری یافتند .

در چنین احوالی بار دیگر علی روز افزون قاتل فراری را به مقر حکومت آوردند و وزیر مازندران کردند و او سید قوام الدین عموی دیگر سید عبدالله که در مرقد جدش در آمل مشغول توطئه و جمع آوری مردم برای حمله به ساری بود را روبرو داشت .

در عصری که سادات حاکم بر ساری و آمل  در دائم الخمری خود غوطه ور بودند طبعا باید هر روز شاهد قیام مدعیان باشیم .

با دستور تهدید آمیز علی روز افزون وزیر سید اسدالله حاکم آمل درنگ نکرد و سید قوام الدین شورشی را به زور از بارگاه جدش قوام الدین میربزرگ بیرون کشیدند و به ساری فرستادند .

سادات نگران از قدرت گرفتن علی روز افزون به ترورش اقدام کردند و او را بطور فجیع به قتل رساندند " وسر از تن جدا کرده در شکم او نهادند و از موضع قتل او که نیم فرسخی شهر ساری است ریسمان در پا کرده تا شهر کشیدند و به دار عبرت بر کردند " (ص309) .

معلوم است وقتی وزیری را به این فضاحت بکشند و برای دار کشیدن جنازه بی سرش چنین مراسمی بگیرند دیگر نباید انتظار نظم از آن مملکت داشت .

سید عبدالله عموی طغیانگر خود را در زندان نگه داشت تا مرد و با دست خودش میل آتشین بر چشم پسر عمویش کشید   .

سادات خسته و نا امید از عملکرد سید عبدالله تصمیم به قتلش گرفتند و سید زین العابدین  پسر سید کماالدین همیشه مست و عموی سید عبدالله روز 21 مهر 841 شمسی سید حاکم را در حمام به قتل رساند و خود به تخت حکومت ساری نشست .

اما داستان تمام شدنی نبود چون فرزند چهار ساله سید عبدالله مقتول  بنام سیدعبدالکریم در دربار سلطان ابو سعید  ( شاه تیموری ) بود .

حاکم شرق گیلان بنام کار کیا سلطان محمد از سادات کیائیه از حاکم تیموری فرزند سید عبدالله را خواست و دشمنان سید زین العابدین حاکم وقت ساری هم به گیلان آمدند تا با سازماندهی  برای حمله به ساری آماده شوند ولی انتظار آنها کمک حاکم آمل غیر واقعی بود و ناچار به نوشهر رفتند و چون سپاه کافی نداشتند نزد حسن بیک ( اوزون حسن  پادشاه مقتدر آق قویوینلو ها که سلطان ابوسعید تیموری را در سال 847 شمسی کشت )

فرستادند و به دستور او سپاه گیلان و نوشهر به کمک آنها آمدند و جنگ بی حاصل حاکم ساری در اندک مدتی با فرار او پایان یافت .

از ان تاریخ تمام وقایع مازندران در درگیری خونین سادات مرعشی خلاصه میشود