در شهر یور ماه سال 815  سپاه متحد حاکم ساری و استرآباد به آمل رسیدند و حاکم آمل فراری شد و شکست خوردگان به نوشهر رفتند و فاتحان هم سید مرتضی را حاکم آمل گماشتند .

مذاکرات فاتحات با ملک کیومرث حاکم نوشهر درنهایت به تبعید شکست خوردگان انجامید .

ولی همزمان با درگیری و جنگ خانوادگی سادات مازندران ؛ سادات گیلان هم بیکار ننشستند چون وقتی ملک کیومرث قبل از پیمان صلح لشکری را برای تصرف تنکابن فرسالده بود که با شکست از سپاه سادات گیلان به نتیجه نرسیده بود و " سادات گیلان فرستاده بودند و چالوس و گرگوگردن را که جای ملک اویس بود سوخته و ویران کرده بودند . و چون بدان مقام رسید لشکر گیلان آنچه کردنی بود کرد معاودت نموده بودند " (ص299) و ملک کیومرث برای رفتن به کجور ناچار شد نه از راه مرزن آباد بلکه از راه کلاردشت برود .

فاتحان پس از پیمان با حاکم رستمدار ( نوشهر و کجور ) بدنبال دستگیری سید ظهیر که عامل این شورش بود براه افتادند چون سید ظهیر هنوز پشیمان نشده بود و پس از شکست با باقیمانده سپاهش که خودش آنرا 1000 نفر نوشته است راهی بابل شد و داروغه بابل را کشت و در غیاب سید محمد حاکم ساری  در تدارک حمله به ساری بود .

ولی با رسیدن خبر حرکت سپاه ساری فرار کرد و در نهایت در فریدون کنار درگیری بی حاصلی روی داد و سید ظهیر به نوشهر و به سید کماالدین رسید .

سید مرتضی حاکم جدید آمل عموی سید کمال الدین بود و کمال الدین نامه ای به عمو نوشت و اظهار پشیمانی کرد و پذیرفته شد و کمال الدین به آمل رفت و " دو پادشاه در اقلیمی نشستند " ولی راه شفاعتی برای میر ظهیر نماند و راهی گیلان شد  .

در زمان پیمان با ملک کیومرث میان رود ( دهستان میانرود از توابع بخش چمستان شهرستان نور ) به ملک واگذار شده بود و حالا که سادات با هم کنار آمده بودند از او خواستند از میان رود صرف نظر کند و ملک هم با در نظر گرفتن دشمنان خطرناکی بنام سادات گیلان توان درگیر شدن با سادات مازندران را نداشت و میان رود به حاکم آمل واگذار شد و جالب اینکه سیدظهیر هم در این مورد به ملک هشدار داده بود .

طولی نکشید که مردم از سید مرتضی رویی برگرداند و به سید کمال الدین روی آوردند و سید مرتضی فرار کرد و برای گردش به قفقاز رفت و سد محمد ساری بناچار سید کمال الدیین را بعنوان حاکم آمل به رسمیت شناخت یعنی همه لشکرکشیها و قتل عام و ........ هیچ نتیجه ای نداشت و فقط مردم عادی را به روز سیاه نشاند .

درسال 824 شمسی سید مرتضی از قفقاز برگشت و به دعوت ملک کیومرث به نوشهر رفت و نقشه حمله به آمل را طراحی کردند .

نقشه ناقص سید مرتضی و ملک جز به کشتن دادن مردم هیچ نتیجه ای نداشت سپاه مهاجم سید کمال الدین را غافلگیر کرد و تا مردم آمل سازماندهی شوند " نهب و غارت محکم شد و عیال و اطفال سیدکمال الدین را کوچ کرده به رستمدار فرستادند " .

ولی با جمع شدن مردم آمل ورق برگشت " چون نوکران آمل رسیدند هرجا رستمداری می یافتند سر از تن می انداختند.......  و اتفاق است بر آن که هفتصد نفر از نوکران رستمدار در آن محاربه به قتل آمدند که در قلم آمد ( یعنی رقم واقعی معلوم نیست ) و آن چنان قتال فیمابین مردم رستمدار و آمل در یک جا واقع نشده بود  " (ص302) .

ملک و سید مرتضی شکست خورده گریختند  

در همین سال سید کمال الدین از دنیا رفت و دوباره مردم آمل خاطرات سید مرتضی را فراموش کردند و او را بعنوان حاکم به آمل آوردند و او هم با حاکم ساری کنار آمد .

و جالب است که " در ایام دولت او بسیار بدعتهای بد و نامرغوب از آمل برافتاد و مردم از او شاکر و راضی بودند " .