با استقرار سید کماالدین در آمل  طمع قدرت به سراغ سید ظهیر نویسنده کتاب منبع ما آمد و سید ظهیر با رسیدن دعوتنامه هایی از ساری و نوشهر برای تصرف ساری به راه افتاد و به آمل رسید و عده ای از  مردم آمل و بابل و ساری دور سید را گرفتند و سید ظهیر احساس قدرت کرد و به همراه سید کمال الدین حاکم عامل برای تصرف ساری به راه افتاد و این موجب یک بدبختی کامل برای مردم مازندران شد .

از طرفی سید محمد حاکم ساری سپاهی فراهم کرد و سید ی بنام سید زین العابدین حسینی از اهالی دهستان پازوار ( از توابع بابلسر ) را به فرماندهی سپاه گماشت راهی نبرد با بستگانش کرد .

سپاه ساری شب به بابل رود رسید ولی توقف نکرد از رود گذشت و روز بعد مردم خسته و بی خواب شده از تلاش برای عبور از آب بابلرود  روبروی سپاه سد ظهیر  ایستادند و نتیجه معلوم است " چون محاربه قائم گشت فی الحال بگریخت ( فرمانده سپاه ساری ) و مجال توقف و مکث نداشت . در عقب او رانده بسیاری از مردم او مقید و مقتول شدند و ............. بدست لشکر حقیر افتاد " (ص292) .

سید محمد که شکست سپاهش را دید بناچار سید مرتضی را از زندان بیرون آورد و با سپاهی جدید برای تصرف آمل فرستاد که از سپاه متحد سید ظهیر و سید کمال الدین شکست خورد و عده ای از مردم دو طرف را به کشتن دادند و شکست خورده به ساری برگشت تا حاکم ساری تفهیم شود که قدرت جنگیدن با بستگانش را ندارد .

وقتی نتوانستند اعضای یک خانواده با هم یکدست شوند ناچار پای بیگانگان وسط کشیده شد ؛ حفظ قدرت سید محمد را وادار کرد تا از حاکم استرآباد کمک بگیرد .

امیر هندکا حاکم تیموری استر آباد که برای کسب منفعت منتظر چنین وقایعی بود فورا با سپاهی بزرگ براه افتاد .

اختلاف برنامه جنگی بین سید ظهیر و سید کمال الدین کافی بود تا مردمی که حاصلی از جنگدن برای خود نمی دیدند راه فرار پیش گیرند و نتیجه جنگ به نفع حاکم استر آباد تمام شد " از صباح تا مسا ء محاربه واقع شد .و از طرفین سرها جدا شده به خاک تیره می افتاد و شش زخم تیر بدین حقیر رسیده مجروح ساخت ...... و آن چنان جدال و قتال مردم پیشین در مازندران نشاخ نمی دهند و در این تواریخ سابق عجب که در هیچ نوبت این مقدار مردم به قتل آمده باشند بلاتکلیف از جانبین لااقل یک هزار آدم به قتل آمدند . و آنچه مجروح بودند خود بدان مبالغت نمودن نوعی از کذب است " (ص295) سید ظهیر بدون اینکه بیاد آورد یکی از مقصران این قتل عام مردم بیچاره و نادان خودش بوده است راضی نیست که درباره تعداد بسیار زیاد مجروحان دروغ بگوید و جالب است از میان همه کشته شدگان فقط از یک نفر " از سادات آمل سید محمد نامی را به قتل آوردند " یاد میکند و سایرین برایش اهمیتی نداشت .

سید ظهیر ادعای "مردی "هم دارد " چون حقیر می خواست که بیرون رود سواران خصم رسیدند و ضربت شمشیر بر سر این فقیر رسانیدند ؛ و هر چند زخم شمشیر بر سر رسید و دست چپ را مجروح ساختند و اسب را یال و کفل بریدند ؛ اما از آن ورطه بعون الله داد مردی داده و با سه نفر نوکر نیم شب به آمل رسیده شد "( ص295) .