پیوند ایرانیان و علویان

 نمی توان کتمان کرد که خلیفه دوم در تصرف ایران از مشاوره حضرت امیر استفاده نبرد و اصولا رابطه بهتری با حضرت امیر داشت ، دختر حضرت امیر را به زنی گرفت و فرزندان حضرت امیر در جنگ علیه ایران نقش داشتند و حتی در جنگ اعراب در طبرستان جنگیدند و از غنائم ارسالی از ایران بهره بردند و همگام با سایر اعراب در سقوط امپراتوری ایران نقش داشتند .

بنی هاشم و علویان که در اقلیت کامل بودند ، روحیه و اخلاق جداگانه ای نسبت به بقیه اعراب داشتند شاید قرابت و رفت و آمد و همنشینی خانوادگی با حضرت رسول خلقیات آنها را عوض کرده بود  .

ماجرای علاقه ایرانیان و اعراب از آنجا شروع شد که ایرانیان اسیر در مدینه از ستم و تحقیر اعراب به فرماندهی خلیفه دوم خسته و ناامید شدند و هیچ راه نجاتی برای خود پیش بینی نمی کردند ، پس تصمیم به قتل خلیفه گرفتند و جالب اینکه خلیفه هم مشکل را فهمیده بود و علنا میگفت " بار خدایا از شر این اسیران ایرانی و فرزندان آنان بتو پناه میبرم " ( تاریخ ادبی ایران ) ، دو سال پس از فتح نهاوند و فتح الفتوح اعراب ، ابولولو فیروز اسیر ایرانی ، خلیفه دوم را به قتل رساند وخودش را هم کشتند ، پسر خلیفه با تصور به این موضوع که قتل پدرش توسط گروهی از ایرانیها سازماندهی شده است ، هرمزان ، سردار بزرگ و اسیر ایرانی را بدون هر گونه مدرکی که ثابت کند او در این جریان دست داشت را کشت و از آنجا که قبل از مرگ خلیفه میگفت خلقی را به انتقام خون پدر خواهد کشت و مسلم است منظورش اسیران ایرانی بود  ، همه اسیران ایرانی  وحشت زده شدند و هیچ پناهگاه و پشتیبانی نداشتند  و تنها کسی که به کمک اسیران آمد و پسر خلیفه را بجرم کشتن هرمزان بی گناه ، مستوجب قصاص دانست و با این تصمیم اسیران ایرانی را از قتل عامی حتمی نجات داد حضرت امیر بود و این تصمیم باعث علاقه اسیران بی پناه به حضرت امیر شد که پس از 1400 سال هنوز ادامه دارد .

حضرت امیر پس از انتخاب بعنوان رهبر مسلمانان گرفتار جنگهای داخلی مسلمانان شد و بناچار به کوفه آمد شهری جدید و نزدیک به ایران که بصورت پادگانی نظامی به دستور سعد وقاص فرمانده فاتح ایران ساخته شده بود و جنگجویان عرب و اسیران ایرانی در آن زندگی میکردند ، و نشان آن اینکه اعراب اعتراض میکردند چرا در مسجد کوفه و سخنرانی حضرت امیر اکثریت با ایرانیان است ؟در جنگ صفین 4000 ایرانی در سپاه حضرت امیر جنگیدند و ایرانیان برای همیشه در کنار علویان ماندند و بیشترین کمک برای زنده ماندن نام علویان از طرف ایرانیان بود و کمتر زیارتگاهی برای علویان میتوان پیدا کرد که ایرانیان در ساخت آن نقش نداشته باشند و شاید همه اینها تشکری هست از طرف ایرانیان به عنوان یک بدهی تاریخی به فرزندان علی و علویان برای جلوگیری حضرت امیر از قتل عام هموطنان اسیرشان  .( البته این موضوع بطور صددرصد نیست و در بعضی از مواقع ایرانیان ناچار شدند روبروی علویان هم بایستند مثل رستم غلام شمر درفاجعه کربلا )

فاجعه کربلا

از زمان شهادت حضرت امیر(11بهمن 39 شمسی) تا مرگ معاویه (سال60 خورشیدی)20 سال طول کشید بجز قیام شخص امام حسن که به علت نداشتن سپاه ناچار به صلح با معاویه شد هیچ قیامی دیده نشد و معاویه آنقدر سیاست و عقل داشت که علویان را بصورت کجدار مریز نگه دارد ولی با مرگ معاویه ، پسرش یزید هیچ درایتی از پدر به ارث نبرد و مسلمانان بلند اقبال بودند که زود مرد ، در فروردین سال 60 خورشیدی معاویه مرد و یزید به جایش نشست در مهرماه سال 60 خورشیدی فاجعه کربلا رخ داد و در مرداد 62 خورشیدی مدینه شهر پیامبر بصورت وحشتناکی تاراج و قتل عام شد که بسیاری از مقتولین از بنی هاشم بودند و عبدالله بن جعفر بن ابی طالب و جعفر بن محمد بن علی بن ابی طالب در بین کشته شدگان بودند و همان سپاه به مکه رفت و کعبه را با سنگ و آتش ویران کرد که خبر مردن یزید در آبان 62 خورشیدی رسید و کشتار و غارت مردم متوقف شد ، معلوم نیست اگر یزید بیشتر زنده می ماند چه فجایعی رخ می داد .

 تمام قیام های شیعیان از فاجعه کربلا (21 مهرماه سال 59 خورشیدی ) شروع می شود قیامی که در آن بسیاری از فرزندان و نوه ها و بستگان نزدیک حضرت امیر به شهادت رسیدند (شش پسر حضرت امیر ، چهار پسرامام حسن ، دو پسر امام حسین ، دو نفر از نوه های جعفر بن ابی طالب ، نه پسر و نوه عقیل بن ابی طالب ) و این فاجعه بصورت کینه ای عمیق در دل علویان ماند ، گروهی انتقام جوی فاجعه عاشورا شدند و گروهی با نام و پرچم علوی ، قرن ها بعد قیام کردند  ولی شعله قیام علویان همیشه روشن بود .

آغاز قیامهای شیعیان

بعد از فاجعه کربلا مردم پشیمان کوفه قیام کردند ودر جنگ با امویان قتل عام شدند و بعد از آنها نوبت به مختار ثقفی رسید که کمتر علوی او را فبول داشت و در هر دو قیامها علویان نقش مستقیم نداشتند و این قیامها در ردیف قیامهای علویان منظور نمی شود اگر چه تعدادی از علویان مانند عبیدالله پسر حضرت امیر  در سپاه مختار جنگیدند و در قیام مختار 7000 نفرغالبا ایرانی به قتل رسیدند که خود را طرفدار علویان و خونخواه حسین میدانستند ، و مختار بدست سپاه مصعب بن زبیر شوهر سکینه دختر امام حسین کشته شد ،این نشان میدهد تا قبل از به قدرت رسیدن فرزند زبیر سعی بر داشتن رابطه خوب با علویان داشت و وقتی به قدرت رسید کینه خود را نشان داد و گفت " چهل سال است من دشمنی این خاندان را نهان داشته ام " ( مروج الذهب ص 84) ، این جنگ در سال 65 خورشیدی بود .

علویان اگر از ظلم بنی امیه  دور میشدند ظالم دیگری قصدشان میکرد بقول مسعودی :" ابن زبیر، هاشمیانی را که در مکه بودند ، در دره ای فراهم آورد و هیزمی بزرگ برای آنها آماده کرده بود که اگر شعله ای در آن میافتاد ، هیچیک از آنها از مرگ در امان نمی ماند ، محمد حنفیه پسر حضرت امیر نیز با این قوم بود " عبدالله بن زبیر کسی است که پدرش در روز وفات پیامبر برای بیعت با حضرت امیر شمشیر کشیده بود اگر چه تا نیمه های جنگ جمل دنبال شترسرخ رنگ دویده بود .

برای اینکه ظلم امویان را بطور خلاصه نشان دهم از مروج الذهب مسعودی  ج2 ص 169نقل میکنم :"حجاج در سال 95 هجری ( 92 خورشیدی) در 54 سالگی در واسط عراق بمرد . مدت 20 سال بر مردم حکومت کرده بود و کسانی را که گردن زده بود جز آنها که در سپاه ها و جنگهای وی کشته شده بودند ، یکصد و بیست هزار کس بشمار آوردند . وقتی بمرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در محبس وی بودند که شانزده هزار کس از زنان برهنه بودند ، محبس زنان و مردان یکی بود و زندان حفاظی (سقف)نداشت که مردم را از آفتاب تابستان و باران و سرمای زمستان محفوظ دارد" . حتی حجاج برای تحقیر علویان دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب را به زنی گرفته بود ولی در واقع هرگز به هیچ یک از علویان کمترین ترحمی نداشت .

ظلم بر سادات علوی آنقدر زیاد شد که وقتی در مهر ماه سال 96 خورشیدی عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم اموی به عنوان خلیفه در شام به قدرت رسید به حاکم مدینه دستور داد 10000 دینار به فرزندان حضرت امیر بدهد " که مدتهاست حقوقشان پایمال شده است " ( مروج الذهب ج2 ص 187و188).

بهترین حاکم اموی عمربن عبدالعزیزبن مروان بن حکم بود که در سال 96 خورشیدی به قدرت رسید و دستور داد " ناسزای علی علیه السلام را که در منبرها میگفتند متروک داشت " یعنی  55 سال بر منابر مسلمانان بر حضرت امیر رسما اهانت میشد .

قیام زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب

 اگر شاه بیت قیام های فرزندان حضرت امیر را فاجعه کربلا بدانیم ، دومین قیام علویان به رهبری زید پسر امام چهارم شیعیان امامیه بود .زید در نزد طرفدارانش بجای امام پنجم شیعیان 12 امامی ، امام محمد باقر (ع) امام پنجم نامیده می شود در صورتیکه هرگز ادعای امامت نداشت و ازهمینجا تفاوت شیعه امامیه و زیدیه آغاز میشود  .مادر او کنیز خریداری شده مختار ثقفی بود که به امام سجاد هدیه داده شده بود و زید پسر ارشد آنها شد شیعیان زیدی سال تولد او را سال 74 شمسی میدانند و همه فرق اسلامی اعم از شیعی و اهل تسنن  به مراتب علمی او اعتراف دارند .حاکم اموی معاصر زید ، هشام ابن عبدالملک مروان بود و طبعا دشمنی امویان و علویان تمامی نداشت و فشار و ظلم همیشگی ، فاجعه کربلا و... برای همیشه شعله قیام را در دل علویان روشن نگه می داشت .زید در مهر ماه سال 117 به قصد قیام علیه امویان وارد کوفه شد همان شهری که مردمش به پدر بزرگ پدر ، عموی پدر ، پدر بزرگ و بسیاری از بستگانش وفا نکرده بودند و برادر و بستگانش توصیه کرده بودند به مردم کوفه دل نبندد ، ولی زید باز هم از آنها انتظار یاری و وفاداری داشت و هنوز به عقیده خودش پایبند بود .زید ماه ها مردم را به یاری دعوت کرد و سفیرانی به مناطق مختلف فرستاد و هزاران نفر به دور خود جمع کرد و در نهایت فقط 218 نفر برای زید باقی ماند .در جنگی که دربهمن 117 در گرفت زید به قتل رسید و علیرغم اینکه بدن او را در رودخانه دفن کردند و آب روی قبرش روان بود ولی جسد او را پیدا کردند و سرش را برای حاکم اموی فرستادند و او هم سرش را به مدینه و جاهای دیگر حتی تا به مصر فرستاد که محل دفن سرش در مصر زیارتگاه است  و جسد بی سرش 50 ماه بر دار بود و در نهایت استخوانهایش را به آتش کشیدند تا هیچ اثری از او باقی نماند .

زیدیه به عصمت معتقد نیستند و امامت را ارثی نمی دانند و از نظرشان امام باید قدرت جنگ داشته باشد و به امام کودک و غایب هم اعتقاد ندارند و به اعتقاد آنها هر یک از علویان می توانند برای اقامه عدل قیام کنند و نیازی نیست امامت در دست یک نفر باشد .

قیام یحیی بن زید

 پس از قتل زید پسرش یحیی متواری شد و بطرف ایران حرکت کرد ولی کماکان تحت تعقیب بود . یحیی به جوزجان خراسان (واقع در افغانستان و مرز ترکمنستان امروزی) آمد و بدستور حاکم اموی دستگیر شد ولی با مرگ هشام بدستور ولید جانشین هشام آزاد شد و اگر چه در جنگی پیروزیهایی هم داشت ولی در نهایت طی جنگی که با سپاه امویان داشت به قتل رسید و سرش را به نزد حاکم اموی فرستادند و بدنش تا پایان حکومت امویان بر دار بود تا بدستور ابومسلم پائین آوردند و قتل او درسال 121 شمسی بود وامروز قبرش در سرپل افغانستان زیارتگاه است .

از دو فرزند زید ، عیسی تا آخر عمر در کوفه مخفیانه زیست و قبر پسر دیگرش محمد در ترکالکی خوزستان زیارتگاه مردم است .