در7 مهر سال 812 شمسی سید مرتضی حاکم ساری از دنیا رفت و پسرش سید محمد جانشین پدر شد و اصلا بجز همین پسر اولادی دیگر نداشت و اتفاقا سیاست مصالحه جویانه ای پیش گرفت و آرامش برقرار شد .

مشکل اساسی سید محمد عادتش به شرابخواری بود و شاید سیاست آرام و مصالحه جویانه اش ریشه در دائم الخمر بودن او داشت و تا زمان حکومت او " مردم مازندران در عر او به رفاهیت به سر می بردند " (ص287)

در همان سال سید قوام الدین حاکم آمل هم در گذشت و فرزندش سید کمالدین بر جای پدر نشست که برخلاف سید محمد ساری مردی سختگیر بود و با شدت تمام اراذل و اوباش و دزد و.... را به شدت سرکوب کرد ولی برعکس تابع تام و تمام حاکم تیموری هرات و باج و خراج را مثل سید محمد به موقع میفرستاد و باید بدانیم سادات حاکم بر گیلان هرگز تابع تیموریان نبودند .

از آنجا که تا بوده در مازندران عصر سادات آرامش خیلی طولانی نبود لاجرم سید محمد با مشاوره های بزرگان طایفه روزافزون که از نزدیکان او بود تاثیر پذیرفت و چشم طمع به آمل دوخت که موجب التهاب و به هم ریختن آرامش مردم شد .

فریب دادن سید کمالدین برای کشاندن او به محلی برای دستگیری به جایی نرسید چون حاکم آمل از عمویش سید مرتضی در حال توطئه برای در اختیار گرفتن حکومت آمل بود وحشت داشت و نمی خواست آمل را به حال خود رها کند و همین جریان را به سید محمد نوشت و عذر خواست .

سید مرتضی حقه دیگری بکار گرفت و سید مرتضی را به ساری دعوت کرد و او هم به این خیال که حکومت آمل را به او خواهند راهی ساری شد ولی به محض ورود دستگیر و زندانی شد .

سید محمد به حاکم آمل پیغام داد که دیگر مشکلی (بهانه ای ) برای ترک آمل نیست .

اما سید کماالدین که بستگان خود را خوب میشناخت متوجه موضوع شد و خیلی صریح موضوع را به ساری اعلام کرد و یادآور شد که حکومت آمل حق اولاد و احفاد سید رضی الدین پسر میر بزرگ مرحوم است و اگر آمل را میخواهد جنگ و شمشیر لازم است که متاسفانه اختلافات خانوادگی در خانواده سادات به علت حرص و طمع نهادینه شده است .

همین حرفها کافی بود که سید محمد مردم ساری را جمع کند و به جنگ مردم آمل ببرد و مسلما تعداد لشکر ساری بیشتر از آمل بود و در این برادر کشی سید کماالدین شکست خورد و به نوشهر فرار کرد و مستقیما به دربار سید ناصرکیا مرد قدرتمند سادات کیایی حاکم بر شرق گیلان رفت .

نتیجه اینکه سید کماالدین را در لنگرود به حالت تبعید جای دادند و سید عبدالکریم فرزند حاکم ساری به حکومت آمل نشانده شد .

اما کار به همین سادگی نبود و مردم آمل حاضر نبودند زیر بار سادات ساری بروند هر چه بود آمل متعلق به فرزندان سید رضی الدین بود در حالی که بازماندگان سید رضی الدین هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دانند مردم آمل از خود غیرت نشان دادند .

سید مرتضی در ساری زندان بود و از فرزندان سید غیاث الدین ، سید عبدالوهاب نامی در گیلان به شرابخواری مشغول بود و در دنیای دیگری سیر میکرد و برادر سید مرتضی زندانی بنام سید علاء الدین هم دنبال قدرت نبود .

مردم آمل ناچارا رو به گیلان و سیدکمال الدین آوردند و سید کماالدین هم به سید عبدالوهاب و سید ظهیرالدین رو آورد که سید عبدالوهاب پسر سید غیاث الدین همیشه ناراضی مرحوم که 16 سال گذرانده بود گفت : به صدقه سادات گیلان آب و نانی میرسد . مرتکب دیگر کاری نمی شوم " (ص291) .

ولی سید ظهیرالدین جوان را همراه کردند آنهم به طمع حکومت ساری ، چون سید نیر پدر سید ظهیر برادر حاکم ساری بود و تمام تلاشش برای شکست برادر به جایی نرسیده بود .

سید کمال الدین بدون دردسر و درگیری به آمل رسید و مردم که خاطرات خوشی از او داشتند از او استقبال کردند و سید عبدالکریم جوان هم به عادت حکام قبل فراری شد و به نزد پدر در ساری برگشت .