برای شناخت شخصیت و ریشه های تاریخی و اعتقادی سادات علوی در شمال ایران  باید قرنها به عقب برگشت تا تاریخ معتقدان به تشیع را از ریشه ارزیابی کنیم .

ریشه تشیع علوی را باید از " غدیر" شروع کنیم و با " سقیفه بنی ساعده " ، " شهادت حضرت امیر" ،" صلح امام حسن و معاویه " و "فاجعه کربلا " ادامه دهیم .

این نوشته ها در پاسخ به یکی از دوستانم حدود 15 سال پیش نوشته بودم و بسیار بسیار خلاصه و گذرا میباشد .

مسئله جانشینی پیامبر

پس از رحلت حضرت رسول (ص) نزاع بر سر قدرت شروع شد ، بر خلاف نظر شیعیان آنها مسئله غدیر را نادیده گرفتند و قبل از دفن پیامبر هر گروهی کسی را جانشین پیامبر می دانست.

اصولا اعراب همیشه آماده جنگ علیه همدیگر یا دشمن خارجی بودند ومثلا برای نر یا ماده بودن فلان اسب سابقه چهل ساله جنگ داشتند و مسلما هنوز مردمی از همان دوران زنده بودند و در تصمیم گیری مسلمانان نقش داشتند .

مردم مدینه تلاش میکردند  سعد بن عباده جانشین پیامبر شود و در حالی که نعره جنگ به هوا بر خاسته بود و جرقه ای لازم داشت ، زبیر بن عوام شمشیر کشیده بود تا برای علی بن ابی طالب بیعت بگیرد و از عجایب روزگار ابو سفیان ، بزرگ بنی امیه به حضرت امیر گفت دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم و اگر بخواهی مدینه را از سوار و پیاده پر میکنم ولی حضرت امیر بیعت او را رد کرد ، ضمن اینکه در جنگهای صدر اسلام تقریبا بزرگان و دلاوران قبایل مختلف مخصوصا از قبیله بنی سفیان را کشته بود و هنوز روحیه جاهلی مانده از قبل مردم  به او روی خوش نداشت و حضرت امیر متوجه نیت ابو سفیان بود چون بنی هاشم و بنی امیه از سالها قبل از اسلام با هم مشکل داشتند و هر گز هم نتوانستند با هم توافق کنند و نهایتا هم بنی امیه بدست بنی هاشم ( بنی عباس) از قدرت ساقط شد .

 در چنین شرایطی که  هر لحظه بیم شمشیر کشیدن طرفداران خلیفه احتمالی آینده بود ابوبکرصدیق را به خلافت نشاندند و هر چه بود از جنگ و نابسامی جلوگیری کردند و کسانی که خود را محق میدانستند برای جلوگیری از تفرقه سکوت کردند .

دوره دو خلیفه اول تقریبا با رویه پیامبر ادامه داشت و علیرغم طبقه بندی صحابه برای دریافت از بیت المال و ظلمی که به بنی هاشم و مخصوصا خانواده حضرت امیر داشتند ، پس از 6 ماه حضرت امیر با خلیفه اول بیعت کرد و در دوره خلیفه دوم کمک فکری او بود و حتی دخترش را به او داد .

اسیران ایرانی در مدینه

هجوم اعراب مسلمان به ایران ، دو مشکل برای دستگاه خلافت ایجاد کرد :

1-    غنائم بی شمار از ایران راهی مدینه شد ، چیزی که عرب تا آن روز ندیده بود و حتی در شناخت ارزش غنائم هم مشکل داشتند بطور مثال فرش بهارستان را با رعایت عدالت بریدند و قطعه قطعه  و بین عده ای تقسیم کردند ، نهایتا هم موجب ایجاد شکاف طبقاتی شدید بین مسلمانان شد و روحیه اطاعت پذیری اعراب مسلمان را از بین برد و تمام مشکلات مسلمانان از روزی شروع شد که به یک رفاه غیر عادی رسیدند .

2-    برای عرب عنائم فقط مال و دارائی نبود بلکه مردم شکست خورده هم جزء غنائم بودند و تا حد امکان مردم را هم با خود به اسارت میبردند .

اسیران ایرانی از همه سنین از کودک تا افراد مسن و از طبقات مختلف اجتماعی را در بر میگرفت .

از نحوه برخورد اعراب با ایران و ایرانی معلوم است که صرفا برای مسلمان کردن مردم نیامده بودند بلکه با مردم ایران مثل دشمنانی خونی برخورد کردند که یا باید کشته میشدند یا از زندگی ساقط  ، به این دلیل که اگر فقط برای دعوت به اسلام بود اعزام هزاران کودک و زن بعنوان اسیر  به مدینه و غارت اموال مردم و کشتار فجیع مردم نباید وجود میداشت واصولا فاتحان ایران مردم دانشمند و فقیه نبودند .

این اسیران به اعراب مسلمان تعلق گرفتند ، کسانی که تا چندی پیش انسانهایی آزاد بودند و در نقاط مختلف دنیا در سپاه ایران جنگیده بودند حالا با اشتباهات وحشتناک خسرو پرویز با جنگهای 20 ساله با روم و عاقبت شوم او در سال 6  خورشیدی که منجر به قتل عام شاهزادگان ساسانی شد بطوریکه بعد ها ناچار شدند زنان را به شاهی بنشانند  و بی لیاقتی جانشینان و اختلافات فرماندهان سپاه ایران که طی سالهای 6 تا 10 خورشیدی در فقط 4 سال 11 نفر به پادشاهی رسیدند و در سال 10 خورشیدی با زحمت پسری 20 ساله  از خاندان ساسانی را پیدا کردند و به تخت نشاندند و اسمش را یزدگرد سوم گذاشتند  و هنوز پادشاه از راه رسیده به امور مملکلت واقف نشده بود که نخستین جنگ ناخواسته با اعراب شروع شد .

بر خلاف تصور عموم ، اعراب قصد جنگ با امپراتوری ایران را نداشتند و اصولا فکر نمی کردند که ایران به چنان ضعفی افتاده باشد  که بتوانند ایران را تصرف کنند .

فقط یک سال پس از به تخت نشستن یزدگرد سوم (سال 10خورشیدی ) خلیفه اول مسلمین،  یکی از فرماندهان مقتدر اعراب بنام خالد بن ولید را برای سرکوبی عده ای از اعراب یاغی هم مرز با ایران گسیل داشت و بطور تصادفی بین سپاه ایران و اعراب درگیری بوجود آمد و خالد از نام ایران نترسید و قاطعانه سپاه ایران را شکست داد ( جنگ زنجیر).

سال بعد رستم فرخزاد حاکم خراسان و فرمانده کل ارتش ایران سپاه اعراب را شکست داد(جنگ پل) .

خلیفه دوم اعراب که دمشق را تصرف کرده بود و مردان جنگی کارآزموده و بیکار زیادی داشت با دریافت گزارشهایی از ضعف ایران تصمیم به حمله گرفت و سال 13 خورشیدی را به مذاکره با دربار ایران که یا مسلمان شوید و یا جزیه بدهید گذراند و در ایران هنوز کسی قدرت مسلمانان را باور نمی کرد و در سال بعد سپاه جنگ آزموده و معتقد و منظم اعراب از راه رسید و رستم فرخ زاد به جنگ آنها رفت و سپاه ایران شکست خورد و رستم کشته شد( جنگ قادسیه) .

در بهار سال 21 خورشیدی سپاه مسلمانان وارد تیسفون خالی از سکنه شد که همه بزدلانه گریخته بودند  .

آخرین جنگ اعراب و ایرانیان در سال 21 خورشیدی در نهاوند روی داد که به شکست ایران انجامید و امپراتوری ایران سقوط کرد( فتح الفتوح) .

جنگ اعراب مسلمان برای تصرف ایران حدود 10 سال طول کشید و ایران که فقط 5 سال قبل از یزدگرد سرزمینهای روم را به تصرف گرفته بود ، کاملا ضعیف و بی برنامه شده بود و حتی در فاصله سالهای 15 خورشیدی که تیسفون بدست اعراب افتاد تا سال 21خورشیدی یعنی 6 سال نتوانست کشور را سر و سامان دهند تا بتوانند حداقل باقیمانده کشور را حفظ کنند .

با اشتباهات شاهان و بزرگان ایران ، مردم  به این روز فلاکتبار افتاده بودند وبا ورود به مدینه که شهر پیامبر و دارالخلافه مسلمین بود و با دیدن وضع و فرهنگ زندگی مردم فاتح و دیدن خلیفه مسلمانان که روی حصیری در مسجد خوابیده بود ، متحیر ماندند که اگر قرنها بر دنیا حکومت کردند حالا چرا از این جماعت عقب مانده شکست خوردند و  طبعا بودند کسانی بین این اسیران که در جستجوی انتقام بودند حتی اگر این انتقام " انتحاری " باشد .

اسیران ایرانی برای زنده ماندن در چنان محیطی ناچار به پذیرش فرهنگ آنها بودند و یکی از اصول فرهنگی آنها وابسته بودن اشخاص به یکی از گروهها و قبایل بود و زندگی طاقت فرسای ایرانیان اسیر به غلامی و نوکری اعراب مسلمان می گذشت ، انسانهای آزاده دیروز، نوکر و غلام فلان عربی شده بودند که خود را برتر میدید و " ان اکرمکم الله ... را از یاد برده بود "  .