در اردیبهشت ماه سال 758 شمسی سید قوام الدین  " میر بزرگ " بنیان گذار سلسله سادات مرعشی در بابل از دنیا رفت و سادات او را به آمل آوردند و دفن کردند  و امروزه قبر او زیارتگاه علاقمندان است ( البته در سال وفات او اختلاف است )  و طبق وصیت میر بزرگ ، سید کمال الدین وارث قدرت پدر شد .

یک سال  پس از فراغت از مرگ میر بزرگ ، فرزندان سید کارهای حکومتی را با جدیت دنبال کردند سید فخرالدین برای تصرف قزوین رفت " و از اهالی قزوین مال و امان بستاند و چند روزی اقامت نموده عود فرمود " ( ص216) به طالقان رفت و برای تصرف الموت که در دست حکمرانان محلی یا پیروان اسمائیلیه بود حرکت کرد " و در آن ولایت شبیخون برده بسیار از اموال و مواشی اهالی آن دیار را به طالقان آورده ، معاودت فرمود (ص 216) .

از آنجا که در همین سال سید علی کیا شرق گیلان را تصرف کرده بود ( که در فصلهای سادات کیائیه توضیح خواهیم داد ) با تصرف مازندران تا قزوین طبعا نوبت به استر آباد رسیده بود که دو توطئه نا موفق میر ولی حاکم استر آباد برای قتل سید کمال الدین دلایل کافی برای حمله به استر آباد را فراهم کرده بود .

سادات در همان سال سپاه جمع کردند و سپاه میر ولی را شکست دادند و وارد استر آباد شدند " سادات با تکبیر و صلوات که شعار اسلام است به شهر استر آباد در آمدند و متمکن نشستند ( ص 222) و میرولی  به قلعه ای در مرز خراسان پناه برد " واقعا مردم استرآباد از میرولی آزرده بودند ، که به ایشان ظلم و ستم میکرد . چه زن و دختر مردم را که مشکلی داشتند ، طمع می کرد و به افعال وقیحه خود آخرالامر گرفتار شد " ( ص222) و سادات هزار مرد خود را در استرآباد گذاشتند و به مازندران برگشتند و این پایان فتوحات سادات بود چون خبر هجوم تیمور لنگ به سادات رسید و در خود توان مقابله با او را نمی دیدند  .

سادات برای حفظ قدرت نقشه ها کشیدند نخست با میرولی صلح کردند و استرآباد را به او دادند و همین نقشه بلای خانمانسوزی را بطور موقت از سادات دور کرد چون تیمور با میرولی صلح کرد و بازگشت .

پس از مدتی تیمور برگشت و صلح را فراموش کرد و استر آباد را تصرف کرد و سادات خود را در همسایگی تیمور دیدند و سید کمالدین پسرش سید غیاث الدین را با هدایا نزد تیمور فرستاد که قبول نکرد و انتظار داشت شخص سید کمال الدین بیاید ولی چون بطرف مناطق مرکزی ایران میرفت موضوع را جدی نگرفت  .

تیمور در سال 769 شمسی دوباره بطرف خراسان آمد و تصمیم به اشغال مازندران گرفت دوباره سید غیاث الدین را با هدایا و نامه التماس گونه نزد تیمور فرستادند اما تیمور دستور زندانی کردن سید را داد و بطرف مازندران هجوم برد .