سید کمال الدین مردم مازندران را جمع کرد و راهی سوادکوه شد که بدون جنگ و خونریزی مصالحه شد و سید دختر کیا حسین کیا بیستون حاکم سوادکوه را به همسری گرفت و اموال جمع آوری شده در دوره حکومتی  آل باوند تا جلاوی را برداشت و بعلت فصل پائیز و طبعا بارندگی از ادامه کار صرف نظر کرد و فتح فیروز کوه را به فصل بهار موکول کرد ولی کیا جلال متمیر حاکم فیروزکوه در جواب فرستاده سید نرمی نشان داد و مهلت خواست .

با فرا رسیدن فصل بهار دوباره لشگر ساری و آمل بطرف فیروز کوه رفتند و کیا جلال خود را در قلعه محبوس کرد و تسلیم نشد و کار به محاصره کشید ، ولی سایر مناطق فیروز کوه به تصرف سادات در آمد ، البته قبل از رسیدن به فیروز کوه " روزی چند در آن کوه پایها جهت ضبط و نسق بعضی از متمردان و فضولان مشغول شدند " ( ص200) .

دوباره فصل پائیز رسید و جمعی را به محاصره قلعه باقی گذاشتند و بقیه به خانه برگشتند و برای حاکم نور ( رستمدار) هدایا فرستادند و تجدید پیمان کردند تا برای فتح قلعه فیروزکوه در آینده مدد نمایند .

در بهار سال آینده ،  سادات مردم ساری و آمل را برای تصرف قلعه فیروزکوه بسیج کردند ولی ملک قباد حاکم نور از همراهی سادات تمرد کرد ولی سادات مرعشی اینبار فرزندان سید امیر ملاطی و طرفدارانشان را همراه داشتند و فتح قلعه با مذاکره و مصالحه  و امین قرار دادن سید علی فرزند سید امیر گیلانی بدون جنگ و خونریزی  خاتمه یافت و سادات مازندرانی و گیلانی از این فتح نصیبها بردند .

سادات در برگشت تصمیم به یکسره کردن کار حاکم نور گرفتند و نخست برادرشان سید فخرالدین را بعنوان حاکم آینده نور و کجور انتخاب کردند و شروع به جمع آوری سپاه نمودند و در جنگ اول حاکم نور شکست خورد و به کجور گریخت و در جنگ دوم " ملک قباد را از قضای ربانی تیر تقدیر بر گردن او آمده از اسب در افتاد و جان بحق تسلیم کرد .... و جمعی از ملک زاده ها را در آن مقام به قتل آوردند . وبسیاری از اهالی رستمدار مقتول و محبوس گشتند و سرهای گردن کشان و تن های مردان به خاک تیره افتاد  " ( ص210) و بقیه مناطق و قلاع منطقه از جمله چالوس تصرف شد  و اصولا تا دو سال آینده همه قلاع از طالقان تا لواسان به تصرف سادات درآمد  .

سادات کجور و کلار را بدون درگیری تصرف کردند  و از راه چالوس  راهی ناتل شدند و با آوردن مردم به آنجا برای خود ساختمانها ساختند و این به معنای آماده شدن برای تصرف نور بود . بر خلاف تصرف سادات و علیرغم لشکر کشی مقاومتی در نور انجام نشد و نور هم بدون در گیری تصرف شد .

" فقط مدت دو سال جمیع قلاع که در آن بقاع بود از طالقان تا لواسان مجموع به تصرف سادات عظام در آمد " ( ص 212) و در برگشت تصمیم به تصرف لاریجان گرفتند که بعد از شش ماه تصرف شد .

قدرتمندی سید فخرالدین در ولایات مازندران و خالی ماندن قزوین از حضور حاکمان و قدرتمندان او را به وسوسه انداخت تا قزوین را تصرف کند و مردم قزوین خسته از تاخت و تاز یاغیان " نزد کوتوال قلعه فالیس فرستادند ، که اگر کرم فرموده ما را حمایت کنید تا از آسیب مردم یاغی ایمن گردیم . مال و ججهات خود را به دیوان سیادت قیایی به اعتقاد درست واصل می گردانیم ، و در مقام اطاعت و فرمان برداری قیام می نمائیم ( ص214) . و سادات قزوین را تصرف کردند ولی دو ماه بعد ناچار نمایندگان سادات  قزوین را تخلیه کردند و به طالقان رفتند .