سادات علوی مرعشی مازندران

ابن اسفندیار در مورد پایان حکومت سادات علوی( حسن بن زید ........ ) با حسرت مینویسد " کجا اند اصحاب طریقت و ارباب حقیقت تا در این تاریخ بعد از آن که سمر و خبر را بباصره مطالعه فرمایند بصیرت برگمارند چه طبرستان با آنکه کوکیاهست از زمین چندین ملوک و امرا و علما و حکما را با چندان کوشش و کشش مآل جلال حال بکجا رسید و از آن امارت نه کشتی ماند و از آن عمارت نه خشتی "(ص301) .

و میر ظهیر می نویسد " چون الثایر بالله در گیلان وفات یافت و به موضع مذکور ( میانده چابکسر ) مدفون شد ، بعد از او سیدی تا هنگام خروج سید اید اعظم الهادی الی طریق السداد سید قوام الدین الحسینی که الحال فرزند زاده های او به ایالت مشغولند ، سید دیگری در مازندران خروج نکرد " ( ص156) .

 اما واقعیت این است که بصورت پراکنده قیامها ادامه داشت و شاید مستند ترین آن قیام سید ابوالحسین احمد الموید بالله از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) و برادرش ابو طالب یحیی بود ولی قیام آنها هرگز به ایجاد حکومت منتهی نشد .

ابن اسفندیار مینویسد " السیدان الاخوان المویدبالله عضدالدوله ابوالحسین و الناطق بالحق ابوطالب یحیی ابنا ء الحسین بن هرون بن الحسین بن محمد بن القاسم بن الحسین بن زید بن الامام السبط الحسن بن امیرالومنین علی بن ابی طالب علیهم السلام ، چنین گویند که از سادات آل رسول علیه الصلواه و السلام هیچ آفریده خروج نکردند جامع تر شرایط امامت را ازین دو برادر ، اما سید ابوالحسین بدیلمان خلق را دعوت کرد جمله گیل و دیلم اجابت فرمودند ......... شنیدم که چون سید ابوالحسین بدیلمان مستولی شد و ممکن گشت از آفاق عالم علما باستفادت روی بدو نهادند .......... بعد از آنکه عمرش بهفتاد و اند رسید در سنه احدی و عشرین و اربعمایه روز عرفه یکشنبه وفات یافت ( سال 409خورشیدی) ...... السید الناطق بالحق یحیی  ....... چون برادر فرمان یافت مردم برو بیعت کردند ....... و در سنه اثنی و عشرین و اربعمایه(410خورشیدی) فرمان حق رسید و به آمل دفن کردند " ( ص98-101) . مجموعا این دو برادر در کتب تاریخی فقیهانی بزرگ بودند و هرگز قیامی که منتج به تشکیل حکومت باشد ثبت نشده است .

اما در باره بازماندگان المویدبالله چند مورد قیام البته در چند قرن بعد مشاهده میشود میر ظهیر نقل میکند : " حضرت سیادت شعاری ( سید علی کیا ) با اولاد و اخوان و تائبان خود مشورت فرمود ، و تاج الدین محمد را به نزد سید رکابزن کیای حسنی که در آن زمان حاکم ولایت تنکابن و سختسر او بود ، فرستاد ( ص18) )" و این سید رکابزن از تیره هدایت پناه ، عرفان دستگاه ، امامت قباب ، عدالت انتساب ، کیا ابوالحسین المشهور به موید بالله قدس سره که مردم آن ولایت و بعضی از رستمدار و کوهستان آن دیار مذهب او دارند و او زیدی مذهب بوده است "(ص27) .

" و در آن زمان سد تاج الین آملی که از سادات هارونی حسنی اند و از متوطنان شهر تمیجان بود "(ص60) ، نتیجه اینکه بازماندگان مویدبالله در سالهای دورتر توانستند به قدرت برسند و بسیاری از آنها انسانها معتبر و آبرومندی بودند و تاثیر گذار در امور جاری بطوریکه در بخش مربوط به سادات کیائیه بیشتر توضیح خواهیم داد .

و اما قیام سادات مرعشی در مازندران :

مجموعا سادات علوی ساکن در شمال ایران پس از کنار رفتن از قدرت کماکان در شمال به زندگی ادامه دادند و بسیاری از آنها بعنوان مدرسان شریعت اسلام و فقهانی مورد احترام در میان  مردم زندگی میکردند و چه بسیار ساداتی که در لشگرهای مختلف دوش به دوش مردم جنگیدند ، منظورم این است که شمال ایران هرگز از حضور سادات علوی خالی نبود و چه بسیار علیرغم دوری از قدرت هنوز پناهگاه مردم بودند و از آنجا که علویان بصورت ذاتی مردمی اهل علم و به اصطلاح با سواد و در عین حال مردمی شجاع و از جان گذشته بودند توانستند بزرگی و اقتدار خود را برای همیشه در مناطقی که زندگی میکردند حفظ کنند  و دوری از قدرت آنها بیش از چهار قرن طول کشید .

ریشه یابی قیام سادات مرعشی را باید از نهضت سربداران جستجو کنیم

 قیام ضد مغولی و با ایدئولوژی تشیع امامی ، 120 سال پس از تسلط مغول  در سال 10 مرداد ماه 716 خورشیدی در خراسان  بعنوان بزرگترین قیام شیعیان در قرن هشتم هجری آغاز شد و سر چشمه بسیاری از قیامهای آزادیخواهانه در نقاط مختلف ایران شد  .

با مرگ ایلخان ابوسعید در سال 715 خورشیدی ، هیچ پسری از او نماند و بین مغولان برای انتخاب او اختلاف افتاد و بجز در گیلان و مازندران که 10 خاندان امیر بودند در سایر نقاط تحت تصرف مغولها 9 خاندان حکومت میکردند و باید حکومتهای جزء که زیر مجموعه این حکومتها بودند و گاها نیمه مستقل و بصورت ملوک الطوایفی را هم به حکومتهای قبل اضافه کرد که مجموعا باعث جنگها و غارتهای هر زوزه و ظلم و ستم و ستم بی پایان را فراهم میکردند .

ظلم و بیداد و بی نظمی فریاد مردم را به آسمان برده بود و مردم سبزوار و بیهق که شیعیانی متعصب بودند زمینه قیام را داشتند و اساس قیام سربداران خراسان را شخصی بنام شیخ خلیفه گذاشت و اصولا مشخص نیست که او واقعا صوفی بوده است یانه و مشخص نیست لقب شیخ را چه کسی به او داده است ولی میر ظهیر او را " قطب العارفین شیخ خلیفه " نام میبرد ، در هر صورت شیخ شیعی مذهب مازندرانی بود و سالها برای پاسخ به سوالات خود نزد علما و اساتید مختلف و حتی در استانهای مختلف رفته بود ولی هنوز سیراب نشده بود و ناچار همه چیز را رها کرد و درمسجد سبزوار ساکن شد و بصدای بلند قرآن میخواند و مردم را موعظه میکرد و مردم شیفته او شدند و اطرافش را گرفتند و گروهی شاگرد شیخ شدند .

علمای اهل تسنن توانستند حکم قتل شیخ شیعه را بگیرند  ولی قتل شیخ با انبوه طرفدارانش امکان پذیر نشد وشیخ را مخفیانه کشتند و درون مسجد سبزوار حلق آویز کردند و این جریان در تاریخ 27 آبان سال 714 خورشیدی بود .

جانشین شیخ مقتول ، حسن جوری بود که پس از قتل شیخ گریخت و به نیشابور رفت و مردم را به قیام دعوت کرد و هرگز از تلاش برای قیام باز نایستاد وبه شهرهای مختلف رفت و حتی دستگیر و زندانی شد ولی به تلاشش ادامه داد و به سازماندهی مخفیانه قیام همت گماشت .

مسافرتها و دعوتهای شیخ حسن جوری مردم را آماده قیام کرده بود و آغاز قیام به جرقه ای نیاز داشت که در روستای باشتین زده شد ، بطوریکه پنج مرد مغولی به منزل دو برادر رفتند و شراب خواستند و تصمیم به تجاوز به ناموس برادران داشتند که برادران پنج مغولی را کشتند که ما سر بداریم و تحمل این فضیحت نداریم ، مقاومت مردم  محل به رهبری عبدالرزاق فرزند مالک محل در برابر فرستادگان حاکم محلی برای بازداشت و تحویل دو برادر موجب جنگ و شکست حاکم شد و قیام در غیبت شیخ حسن جوری آغاز شد . در حمله بعدی حکام ، عبدالرزاق مردم را جمع کرد و نسبت به عاقبت کار هشدار داد و دو راه تسلیم یا " سر بر دار رفتن" وجود داشت و بدین سبب قیام کنندگان " سربداران " نام گرفتند .

مجموعا هر روایتی از علت جرقه زدن بر تنور قیام گفته شود شروع آن در روستای باشتین از روستاهای سبزوار خراسان و در تاریخ 4 فروردین 716 خورشیدی یعنی 10 سال پس از مرگ ایلخان ابوسعید مغول و به رهبری عبدالرزاق پسر خواجه فضل الله باشتینی  بود .

قیام با جنگهای نامنظم شروع شد و مردم از ستم به ستوه آمده از فئودالهلی محلی و وابسته به ایلخانان ، هر جایی به گروههای سربدار میپیوستند و بزودی سبزوار و شهردامغان ، نیشابور ، تربت جام و ترشیز را  تصرف کردند ولی عبدالرزاق بدست برادرش امیر مسعود به قتل رسید و عموما در هر جنگی پیروز بودند و اموال فئودالها را متصرف میشدند .

آزادن شدن شیخ حسن جوری که معروف به زهد و درویشی بود و امیر مسعود که سودای نظامی گری و فرماندهی داشت موقعیت سربداران را تقویت نکرد و اختلاف بین زاهد و سردار هر روز بیشتر میشد و گروههای سربدار هر روز به یکی از این دو گرایش نشان میدادند و از طرفی بالاخره یک ایلخان مقتدر بنام طوغای تیمور خان هم سر بر آورده بود و برای فرونشاندن قیام نخست راه مذاکره و نامه نگاری را پیش گرفته بود و طرفش را شیخ حسن قرار داده بود ولی نتیجه نداد و طوغای و سربداران در سال 737 خورشیدی کنار رود گرگان روبروی هم ایستادند و نتیجه جنگ با پیروزی از جان گذشتگان سربدار تمام شد و فئودالها و حکام محلی تسلیم سربداران شدند و مناطق تحت تصرف سربداران بیشتر شد  .

اما این پایان کار نبود چون هنوز بزرگترین فئودال خراسان معزالدین حسین کرت حاکم هرات بعنوان متحد طوغای باقی بود و او با سپاهی سی هزار نفری که از هرجای ممکن جمع کرده بود به جنگ سربداران آمد و در 4 مرداد 721 خورشیدی علاوه بر شکست سربداران شیخ حسن جوری نیز به قتل رسید .

با این مقدمه وارد چگونگی قیام سادات مرعشی میرسیم :

قوام الدین بن عبدالله بن محمد بن صادق بن عبدالله بن حسین بن علی بن عبدالله بن محمد بن حسن المرعشی بن حسین الصغر بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب ، ( مجالس المومنین ج 2 ص 380) بنیانگذار این سلسله حکومتی و آغاز گر قیام معروف به قیام سادات مرعشی در مازندران است .

" و او سید زاهد عابد متدین متورع عالم بود . و در ولایت آمل مسکنش در ناحیه یی که مشهور است به دابو بوده است . و پدر و جد بزرگوارش بطنا بعد بطن مردم متورع و متدین و صالح بودند " ( میرظهیر 166) .

بر خلاف سید حسن بن زید داعی الکبیر که با منطقه آشنا نبود و از قیام یحیی بن عمر جان سالم بدر برده و به ری پناه برده و با دعوت مردم به مازندران آمده بود ، سید قوام الدین معروف به میر بزرگ بصورت جد اندر جد در مازندران زندگی میکردند و با تاریخ و موقعیت جغرافیایی و فرهنگ مردم آشنایی داشتند بنابراین قیام سید برخواسته از میان مردم بود و مردم او را میشناخته اند پس باید انسان موجه ای بوده باشد که مردم به او رغبت کرده باشند .

" سید مذکور بعد از تحصیل علوم دینیه متوجه مشهد مبارک حضرت علی بن موسی الرضا – علیه صلوات رب العالمین گشت " ( میرظهیر 166) ، پس قطعا سادات مرعشی شیعه دوازده امامی بودند ، در حالی حسن بن زید و بعد ها سادات کیائیه گیلان تمام شیعه زیدی مذهب بودند و اینکه از چه زمانی و چطور مردم مازندران از از مذهب زیدی به امامیه روی آوردند بحث طولانی و جدایی است .

رفتن میر بزرگ به مشهد همزمان با قیام سربداران و دگرگونی رابطه مردم از حاکم و مردم به رابطه شیخ و مرید بود و برپایی انبوهی خانقاه در خراسان بود و اگرچه سید پس از زیارت امام هشتم به آمل برگشت ولی پس از چندی دوباره به خراسان رفت و با سید عزالدین سوغندی از شاگردان ممتاز شیخ حسن جوری آشنا شد و راه به خانقاه او پیدا کرد " غرض که چون حضرت سید را باجمعی – که همراه بودند – گذر بر خانقاه ایشان افتاد ، جمعی درویشان که حاضر بودند ، سید را احترام نموده به جای لایق فرود آوردند و از طعام و شراب درویشانه ما حضری رسانیدند و به انواع احترام محترم خواستند " ( میر ظهیر 170) .

اصولا پرورش شدگان مکتب خانقاه مریدان شیخی بودند و دنباله رو فکری او ، انسانهایی با گذراندن دوره ریاضتهای شدید ، عبادات طولانی و فارغ شدن از هیاهوی مسائل دنیوی ، و چشم بسته مجری فرامین شیخ و نتیچه این حرف شنوی بصورت سر سپردگی منشا ء تحولاتی بزرگ همچون قدرت گرفتن سلسله صفویه شده است و میر بزرگ نیز شیفته خانقاه شد  .

" چون حضرت سید را توفیق الهی رفیق گشته بود ، نصایح درویشانه را به سمع رضا اصغاء فرمودند و دست ارادت بدامن سیادت قبایی ، عرفان آثاری ، هدایت شعاری : سید عزالدین سوغندی زده و ریاضت نفسانی و ترک شهوات مشغول گشت . و اربعینی – که به خدمت سید مذکور بود- ، برآورده و اجازت حاصل کرده متوجه وطن گشت و چون مدتی آنجا به سر برد باز خاطر مبارک بدان صوب جهت تزکیه نفس به نشستن اربعینی دیگر مایل گشت . عزم جزم نموده متوجه شد . و بعد از زیارت دریافتن مشهد امام هدی علی بن موسی الرضا – علیهمالسلام – نزد شیخ خود رفته منزوی شد ، و اربعینی دیگر برآورد و معاودت نمود " ( میرظهیر 171) .

با گذراندن دو دوره ریاضت چهل روزه ، آمادگی بیشتری برای تدریس و ایجاد پایگاه و جذب مرید برای میر بزرگ فراهم شده بود و خانقاهی برپا داشت و مردم عصیان زده  و دنبال تزکیه رو به خانقاه گذاشتند تا به مقام درویشی نائل شوند و در بین مردم مراجعه کننده از همه نوع بود و این سبب قدرت میر میشد .

زمینه ساز قیام میر بزرگ ، قتل فخرالوله حسن از حاکمان سلسله ماوندیه مازندران بدست افراسیاب جلاوی ، سپهسالار و برادر همسرش بود که به بهانه ارتباط نامشروع فخرالدوله با دختر همسرش که از شوهر قبل بود توانست حکم قتل حاکم را از علما ی شهر بگیرد و پسران افراسیاب ، فخرالدوله  را  در 5 اردیبهشت سال 728 خورشیدی کشتند و افراسیاب به قدرت رسید  .

افراسیاب  با مخالفت حاکمان محلی و عامه مردم روبرو شد و " بالضروره افراسیاب غدار و مکار دست انابت و توبت به دامن عظمت و طهارت حضرت توفیق زد ، تا اهل شرع بر او ایراد نگیرند و نگویند که ارتکاب قتل ملک معظم به سبب مناهی و معاصی و استخفاف شریعت حضرت مصطفوی – علیه السلام – بوده است . چرا تو مرتکب نامشروع می گردی ؟ .......... چون او را در مقام توبت و انابت دید ، به دست مبارک سر او را بتراشید ........ و کلاه درویشانه بر سر او نهاد ، و او را به مریدی قبول نمود  . چون مردم مازندران آن چنان دیدند که رئیس ایشان دست ارادت به دامن سعادت حضرت سید هدایت قباب زده است و سید را مقتدای خود دانسته و مرید با ارادت او شده است ......... مردم جوق به جوق و فوج فوج و گروه گروه نزد سید می رفتند و توبه میکردند و از فسق و فجور باز می آمدند و سیادت پناهی را پیر و مقتدای خود می دانستند " ( میرظهیر 175) .