سید محمد بن علی ، ناصر کبیر ، ناصر اطروش

محمد بن هارون پس از شکست و قتل سید محمد زید به گرگان و مازندران آمد و یکسال و نیم بعد از اطاعت سامانیان برید و به دیلمان رفت و اسماعیل بن احمد سامانی خود به طبرستان آمد " و عدل و انصاف بجایی رسانید که هرگز اهل طبرستان بهیچ عهد ندیده بودند و نه از اسلاف شنوده ، و جمله املاک قدیم معارف طبرستان که از مدت پنجاه سال سادات و دیگران به تصرف گرفته بودند به خداوندان حق داد........ مردم طبرستان را دل و جان بر محبت و مودت و ولاء اسماعیل موقوف شد  " ( ابن اسفندیار 259) .

با قتل سید محمد و اسیری پسرش قدرت به سید ناصر رسید که از سادات حسینی و از یاران سید محمد زید بود ( محمد بن علی بن حسن بن عمر الاشرف بن زین العابدین علی بن حسین بن علی بن ابی طالب )، او با شعار خونخواهی محمد زید به همراه سپاه گیلان به طرف آمل رفت ولی در جنگ با سپاه سامانیان شکست خورد "ودیالم بسیار کشته شدند ، و امیر فیروزان شکوری و امیر کاکی گیلانی هر دو به قتل آمدند و طبرستان به سامانیان قرار گرفت " ( میرظهیر 144) و جنگ دوباره سید ناصر علیرغم پیروزی نتیجه چندانی برایش نداشت و سید ناصر و همه سادات  قدرت را رها کردند و سید ناصر راهی گیلان شد .

اما در طی این سالها سادات از پای ننشستند و مهمترین آنها ابو محمد حسن معروف به ناصرکبیر و ناصر الحق و ناصر اطروش ( به علت سنگین بودن گوشش در شنوایی که حاصل دوران جنگ و مبارزات او بود  ) سیدی فقیه و ادیب بود در تمام 14 سال دوری سادات از قدرت را در رودسر گیلان به تدریس شریعت مشغول بود وقبول اسلام به صورت گسترده توسط مردم گیلان هم از همین زمان آغاز شد و در این سالها توانست طرفداران زیادی پیدا کند .

حکومت سامانیان سیاست مردمداری را با مردم گرگان و مازندران پیش گرفت ولی مشکل بزرگ مشخصا تصرف گرگان و مازندران توسط خراسانیها بود که مردم شمال ایران زیر بار خراسانیان نمی رفتند  وبا مرگ ابوالعباس عبدالله حاکم سامانی که با حسن رفتار با مردم توانسته بود حکومت سامانیان را بخوبی در مناطق تصرف شده مستقر کند ، صعلوک حاکم ری جانشین او شد که سیاست حاکم سابق را نداشت و نارضایتی مردم را موجب شد .

دوره دوم حکومت سادات علوی با ترغیب مردم گیلان و قیام سید ناصر از سال 292 خورشیدی آغاز شد ، او در مراحل اولیه به خونخواهی سید محمد قیام کرده بود پس از جلب اتحاد با بزرگان گیلان شروع به لشگرکشی کرد ، نخست پسرش ابواحسن احمد ابن ناصرکه بعدها صاحب الجیش خوانده شد را به رویان فرستاد ومردم رویان او را پذیرفتند وبه رهبری او حاکم سامانی را اخراج کردند وسید ناصر به کلاردشت رفت و حاکم کلاردشت با او متحد شد .

سید ناصر با مشاهده وضعیت رویان و کلار دشت پسر عموی خود سید حسن بن قاسم را سپاهی بزرگ به چالوس برای جنگ با صعلوک حاکم سامانی فرستاد ، جنگی بزرگ و خونین " که خون کشته شدگان قوم با امواج رود به دریا رفت " ( میرظهیر 145) و امیر سامانی شکست خورد و چالوس تصرف شد .

سید ناصر به آمل رفت و در خانه سید حسن داعی اکبیر مرحوم نشست و چنانکه از فضل و علم و ورع او سزید با خلایق عدل و عاطفت پیش گرفت و گناهها عفو فرمود و بیعت اهل آمل و نواحی بستد " ( ابن اسفندیار 269) .

سید عبدالله بن الحسن عقیقی که پدرش در زمان حسن زید بعلت بیعت گرفتن از مردم برای خودش و فرار به کوهستان در نهایت بدستور داعی کبیر گردن زده شده بود در ساری قیام کرد و با سپاهی بزرگ نزد سید ناصر آمد و سید او را با سپاهی بیشتر به جنگ اصفهبد شهریار فرستاد ولی شکست خورد و به قتل رسید .

جستان حاکم گیلان که در مسلمان بودن و نبودن سرگردان بود دوباره مسلمان شد و به سید پیوست .( میرظهیر 146)

خبر پیروزیهای سید ناصر سپاه خراسان را به فرماندهی احمد بن اسماعیل سامانی راهی مازندران کرد ولی از بخت خوش سید " قضا را در راه  یکی از غلامان او غدر کرده سرش را بریدند " ( میرظهیر 146)و سپاه سامانی از هم پاشید .

سید ناصر ، پسر عمویش سید حسن بن قاسم را بر فرزندانش ترجیح داد و او را جانشین تام الاختیار خود کرد چون پسرش سید احمد هم از مذهب زیدیه به مذهب امامیه معتقد شده بود و هم با سید ناصر رفتار مناسبی نداشت و گرفتاری و پریشان حالی سادات از همین جا شروع شد و در نهایت آنها را برای همیشه از قدرت دور کرد .

سید ناصر ، سید حسن بن قاسم برای به گیلان فرستاد  تا بزرگان گیلان را برای بیعت به آمل بیاورد و از آنجا که شکست دهنده اصلی سامانیان همین سید حسن بن قاسم  بود و با مردم رابطه بهتری داشت خود را لایق تر از سید ناصر دید ، پس با بزرگان گیلان که از سید ناصر کدورت داشتند ، اتحاد بست و سید ناصر را دستگیر و به لاریجان فرستاد و اموال سید ناصر را تصرف کرد و اهل بیت سید ناصر را آواره کرد .

اما لیلی بن نعمان از فرماندهان وفادار سید ناصر از گیلان به آمل آمد " و درون خانه حسن بن قاسم رفت ، و به زور و عنف انگشتری او را از انگشت بیرون آورد و نزد قلعه دار لارجان فرستاد تا امامت پناه را خلاصی داده بیاورند " و سید ناصر را آوردند و پسر عموی یاغی را عفو کرد و به گیلان تبعید کرد .

پس از مدتی سید احمد صاحب الجیش  از پدرش درخواست بازگرداندن سید حسن را نمود که پذیرفته شد و دختر سید احمد را به او دادند و او را حاکم گرگان کردند .

سید ناصر مردی دانشمند و فقیه بود و فرقه ناصریه از افکار او ریشه میگیرد و در اواخر عمر از حکومت کناره گرفت و مدرسه ای بنیاد گذاشت و تدریس شریعت را ادامه داد " و با خلایق بشریعت زندگانی پیش گرفت و از اطراف جهان برای استفاده پیش او آمدندی و اقتباس فنون علوم کردندی و از فقه و احادیث و نظر و شعر و ادب ، و سیدی بسیار افادت بود " ( ابن اسفندیار 275) .

سید ناصر در هفتم اسفند ماه سال 295 خورشیدی در آمل از دنیا رفت و قبرش اکنون زیارتگاه معتقدان است .