سید ابوالحسن احمد ابن محمد

اگر چه داعی الکبیربعلت نداشتن پسر ، برادرش سید محمد را جانشین خود انتخاب کرده بود ولی چون در زمان مرگش سید محمد در گرگان بود ، سید ابوالحسن احمد بن محمد که داماد داعی مرحوم بود خودش را القائم نامید ، قدرت را بدست گرفت و همه دارائیهای سید مرحوم را تصرف و مشکلات خانوادگی را آغاز کرد .

سید حسن برای جانشینی داعی از گرگان حرکت کرد و در نهایت  سید ابوالحسن احمد را در چالوس  دستگیر کرد و تمام اموال غارت شده داعی را پس گرفت و او را  به ساری فرستاد و هرگز از سرنوشت او خبری بدست نیامد و به معنی واقعی مفقودالاثر شد . تاریخ دستگیری او آذر ماه سال 263 خورشیدی بود .

سید محمد بن زید

پس از دستگیری ابوالحسن احمد بن محمد ، سید محمد بن زید برادر داعی الکبیر مرحوم به قدرت رسید ، سید محمد قبور ویران شده  امام حسین در کربلا و حضرت امیر در نجف را تعمیرکرد و برای سادات مناطق مختلف پول و هدایا فرستاد و بسیار مشهور و محبوب سادات  شد .

سید محمد پس از استقرار در قدرت به مناطق تحت تصرف اصفهبد رستم بن قاون حمله کرد و او را به نیشابور راند ولی با شفاعت عمرو بن لیث و با شرایطی سخت اصفهبد را دوباره به املاکش برگرداند .

در شهریور سال 264 شمسی سید محمد تصمیم  گرفت تا ری را تصرف کند ولی به سختی از سپاه خراسان شکست خورد و به لاریجان آمد ناچار از مردم گیلان کمک خواست ولی هنوز نیروی کمکی نرسیده بود که سپاه خراسان به فرماندهی رافع بن هرثمه گرگان را تصرف کرد ولی با شورشهای بوجود آمده در خراسان رافع به خراسان برگشت .

سید محمد مجددا به کوهستانهای اصفهبد رستم حمله کرد و آنجا را تصرف کرد و اصفهبد به خراسان گریخت .

در سال 270 شمسی رافع بن هرثمه حاکم مستقل خراسان بهمراه اصفهبد رستم به گرکان و مازندران حمله کرد " و حال مردم از مصدرات و الزام مون مجحفه و ایقاع ضرر بجایی رسید که نفس بر نتوانستند کشید و بر مسلمانی هیچ رحمت نفرمود " ( ابن اسفندیار 253) تا چالوس را تصرف کرد و در چالوس پادگانی برپا کرد و سادات به گیلان فرار کردند ، جستان پسر وهسودان حاکم گیلان علویان را به گرمی پذیرفت و مردم گیلان را به چالوس فرستاد و پادگان رافع پسر هرثمه خراسانی را محاصره کرد ولی رافع به مازندران برگشت " از جمله ولایت طبرستان علوفه خواست تا چنان شد که کرای یک درازگوش و یک خروار کاه پنجاه درهم شد ، و هزار هزار درهم بآمل قسمت فرمود و بشکنجه و عقوبت حاصل کردند " ( ابن اسفندیار 253) و  به چالوس آمد و سپاه گیلان عقب نشست و برای جنگ با جستان بن وهسودان به طالقان رفت " در غره صفر بدو رسید و ولایت او خراب کرد و غله بسوزانید و درختها ببرید و سنگهای آسیاب بشکست و مدتی بطالقان مقام کرد ..... و تا آخر ربیع الاخر بطبرستان ظلم و خارج نواب او بود ، بدان انجامید که میان او و جستان سفرا تردد گرفتند و قرار افتاد که ودایع و رهاین محمد زید باز سپرد و محمد زید را نه مدد کند نه تسلیم " ( ابن اسفندیار 254) ، رافع به قزوین رفت و سید محمد بدون کمک مردم گیلان برای تصرف چالوس رفت و از مردم آمل کمک گرفت ولی کاری از پیش نبرد بناچاربا ناامیدی به گیلان رفت .

یک سال بعد رافع از سپاه اعزامی خلیفه المعتضدبالله به فرماندهی ابوالعباس احمد بن عبدالعزیز بن ابی دلف العجلی شکست خورد و به مازندران گریخت و با شنیدن خبر انتصاب عمرو بن لیث به حکومت نیشابور ،  برای مقاومت در برابر خلیفه عباسی ناچار شد با سید محمد همدست شود  وتوافق شد که مناطق تصرف شده را به او پس بدهد و سید محمد به آمل برگشت و  رافع به گرگان رفت .

با مرگ احمد عجلی پسرش جانشینش شد و رافع از فرصت استفاده کرد و به ری حمله کرد و پیروز شد و خلیفه معتضد بناچار پسرش را به ری فرستاد و رافع فرار کرد و بگرگان برگشت .

برادر احمد عجلی ، بکر بن عبدالعزیز نزد سید محمد آمد و علیرغم استقبال گرم او را مسموم کرد و رافع به جنگ عمرو لیث به نیشابور رفت و شکست خورد و به گرگان برگشت و سید محمد علیرغم درخواست او را یاری کرد ولی رافع خیانت کرد و با کمک اصفهبد به مازندران آمد ولی در ساری " صاعقه و بارانی بسر ایشان آمد که خیمه ها سیل ببرد و چهارپاها هلاک شدند و بسیار مردم را آب نیست گردانید ، رافع نومید باسترآباد رفت و میان محمد زید و او دیگر باره عهد رفت و میثاق " ( ابن اسفندیار 255) .

رافع توانست اصفهبد را فریب دهد و او را به میهمانی دعوت و او را دستگیر کرد و " بکهستان او برد ، جمله مال و چهارپای و ودایع او و متعلقان بشکنجه حاصل کرد و ولایت او بابی نصر طبری سپرد و عذاب و عقوبت مضاعف فرمود ...... محمد زید لشکر رافع را در آن سال نفقه داد تا رافع شعار و علم سپید گردانید و بجمله گرگان و دهستان و جاجرم بجهت او بیعت گرفت و از مال اصفهبد رستم ، محمد را نصیب کرد " (ابن اسفندیار 256).

رافع برای جنگ به نیشابور رفت و محمد زید کمک نکرد و رافع شکست خورد و به خوارزم گریخت و کشته شد و سرش به بغداد فرستاده شد .

در سال 279 خورشیدی با شکست و قتل عمرولیث و حکومت خراسان به امیر اسماعیل  سامانی ، " سید بکلی از همه جوانب فارغ بود و آوازه همت و مروت و علم و سخاوت و امانت و وفای او بعالم منتشر گشت و از عرب و عجم و روم و هند ملوک و اکابر بر موافقت و مواخات او رغبت نمودند " ( ابن اسفندیار 256) .

اسماعیل سامانی ، برای تصرف طبرستان لشکر فرستاد " و سید در مقام غرور بآخر پایه نردبان رسیده بود ، تهور و تیزی کرد و بپیش آن لشکر باز شد و هر چه محمد هرون آهستگی فرمود او تعجیل کرد ، اعتماد بر حول و قوت خویش زیادت نمود که بیست هزار مرد با او بود ، سر او بر گرفتند و بیست هزار مرد منهزم شده ، و پسر او ابوالحسین زید بن محمد را گرفتند و با سر او روز آدینه پنجم شوال سنه سبع و ثمانین و ماتین ببخارا فرستاده و تن او بگرگان بی سر مدفون است " (ابن اسفندیار 257) ، قبر سید محمد بن زید در بر بالای تپه ای گنبدی شکل و مرتفع بنام کوه آق امام در آزاد شهر گرگان زیارتگاه معتقدان است  و پسر سید در بخارا ماندگار شد و در همانجا از دنیا رفت ، بدین شرح حکومت از دست سادات خارج شد و گرگان و مازندران به تصرف سامانیان در آمد و دوری سادات از قدرت 14 سال طول کشید .

سادات علوی که فاقد تجربه حکومت داری بودند در اولین تلاش خود توانستند در مناطق دور از محل تولد و سرزمین آباء و اجدادی خود حکومت تشکیل دهند و بارها شکست و پیروزی را تجربه کردند ولی مسلما ذهنیات آنها با واقعیتها تطابق نداشت و اگر چه تا حدودی باورهای مذهبی خود را پیاده کردند ولی این همه چیزی نبود که بدنبالش بودند .