قیام یحیی بن عمر

"آوازه بیعت مامون با امام رضا (ع) باعث شد که سادات که همیشه در فشار بودند ، روی بطرف ری و عراق نهادند ، این سادات از بنو اعمام و برادران و تمامی حسینی و حسنی بودند . چون این دسته بیست و یک نفری به ری رسیدند ، از واقعه قتل و شهادت حضرت رضا ب ه وسیله مامون که به مکر و حیله آن حضرت را شهید کرده مطلع شدند . لاعلاج برای حفظ خودشان پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند . بعضی در آنجا شهید گشتند و مزار و مرقدایشان معروف است و بعضی در همان جا توطن یافتند و اتباع ایشان باقی است ........... چون اصفهبدان مازندران در اوایل که اسلام قبول کردند شیعه بودند و با اولاد حضرت رسول علیهم السلام حسن اعتقاد داشتند ، سادات را در این ملک ( نسبت به گیلان که هنوز مسلمان نشده بودند ) مقام آسانتر بود و چون موکل خلیفه از دنیا رحلت کرد ، تفرقه مابین فرزندان او بیفتاد ، واین سبب شد که سادات خروج کردند " ( طبرستان میرظهیر ص 127) .

" بکوفه یحیی بن عمر بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن امیرالمومنین علی علیه السلام خروج کرد و سیدی فاضل و زاهد و شجاع بود ، مردم کوفه او را گفتند تو بسبب تنگدستی خطری چنین پیش گرفتی ما مالها فدای تو کنیم بنشین تا فتنه بر نخیزد ، سوگند خورد بطلاق که جز بتعصب آنکه دین خدای ذلیل شد و احکام شریعت منسوخ خروج نمیکنم و اگر کشته شوم روا میدارم ............... بحرب او فرستاد و سید را گرفته و سر برداشته ......... هیچ را از سادات که بنوعباس کشتند چندان مراثی نگفتند " (ابن اسفنیار ص227)

قیام سید حسن بن زید ، داعی الکبیر در مازندران

" مقصود در آن ورطه ( قیام یحیی) ، ساداتی که خلاص یافتند نیز روی به کوهستان عراق نهادند و به کوهستان طبرستان و دیلمان در آمدند . و در آنجا به زحمتی تمام به سر میبردند . چه بنو عباس و بنو امیه مدت دویست سال بلافصل حاکم بودند و در قلع و قمع سادات ساعی و مجد ، و چند نفری از ایشان .... عهد کرده بودند که هر جا سیدی را بیابند بلامحابا به قتل آورند ، تا نسل سادات منقطع گردد "( میرظهیر 128) .

باید بیاد داشته باشیم بسیاری از مناطق مازندران و گرگان از حدود 100 سال قبل از آمدن سید حسن داعی الکبیرتوسط اعراب تصرف شده بود و مردم آنجا تقریبا مسلمان شده بودند ، ولی در گیلان علیرغم جنگ و جدال دائمی بین مردم گیلان و اعراب ، آن قسمت از مردم گیلان که در مناطق مرزی مازندران زندگی میکردند یا با مازندران دارای روابط تجاری و در رفت و آمد بودند با شریعت اسلام آشنا شده بودند اما گیلان هنوز اسلام را قبول نکرده بود  .

در این دوره سادات علوی زیادی در مناطق مختلف مازندران زندگی میکردند و غالبا دارای مدارسی بودند که در آنحا به مردم درس شریعت می آموختند و پاکی و حسن رفتار و پارسائی آنها زبانزد مردم بود و در نزد مردم بعنوان مظلومانی که خاندان آنها قیام کردند وبه قتل رسیدند و خودشان برای در امان ماندن آواره شدند و حال بصورت عالمانی متقی و پرهیزگار در میانشان میزیستند مورد احترام بودند  ،" از ظلم و ناجوانمردی محمد بن اوس ستوه شدند و بهر وقت ساداتی را که بنواحی ایشان نشسته بودند می دویدند و زهد و علم و ورع ایشان را اعتقاد کردند و گفتند آنچه سیرت مسلمانی است با سادات است " (ص 228 ابن اسفندیار ) .

"چون ظلم محمد اوس در رویان به غایت رسیده بود ، مردم آن دیار دست تظلم برآورده نزد سادات میرفتند ، و فریاد میکردند ، که ما را از دست این ظالم خلاص کنید . و در بقعه مبارکه سیدی بود محمد بن ابراهیم بن علی بن عبدالرحمن بن القاسم ابن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب علیه و علیهم صلوات رب العالمین و او مرد زاهد و متورع و با دیانت بود ( امامزاده سید محمد کیا دبیر صالحانی واقع در کجور نوشهر )  .

مردم وارفو ( بین آمل و ساری ) دیلمان گرد رستاقهای دیلمان میگشتند و مردم آن ولایت را با خود همراز می گردانیدند تا به کجور نزد سید محمد مذکور رفتند . فریاد برآوردند که ما از دست ظلم جماعت محمد اوس به جان آمدیم و مقتدای اهل اسلام همیشه شما و آباء اجداد شما بودند ، ما می خواهیم که سید عالی را از آل محمد بر خود حاکم گردانیم تا در بین ما به عدالت سلوک نماید . چه باشد که بر تو بیعت کنیم تا به برکت تو ظلم ظلم او منفع گردد ؟  ".(میرظهیر 129)

 ولی سید توان این کار را در خود ندید  و آنها را به حسن بن زید بن اسماعیل بن حسن بن زید بن علی ابن ابی طالب معرفی کرد که در ری بود و " مرد شجاع و کافی و حربها دیده و وقایع بسیار پس پشت انداخته است " ( میر ظهیر ) بود  ، جماعتی از مردم مازندران به سرپرستی عبدالله بن وندا امید ازبزرگان سلسله پادوسیان را به ری فرستادند تا سید را برای رهبری و نجات خود به مازندران بیاورند و سید حسن که برای قیام " حریص " بود ، به مازندران آمد و او نام خود را داعی الکبیر گذاشت و " عبدالله بن سعید و عبدالکریم با روساء قلعه کلار و کلارستاق روز سه شنبه بیست و پنجم رمضان دویست و پنجاه( 13 آبان 243 شمسی)  به سعید آباد بر او بیعت کردند ...... وبه اهل چالوس و نیروس خبری نوشتند و داعیان فرستادند ....... و مردم از اطراف رو بدو نهادند " ( میر ظهیر 130) .

اینکه حاکمان محلی چرا به سید رغبت نشان دادند خود حائز اهمیت است چون پس از 100 سال تصرف مازندران توسط اعراب مسلمان هنوز در قسمتهایی از مازندران حکومت های محلی وجود داشت که سلسله پادوسیان و آل باوند از آن دسته اند ، آنها در خود نیروی مقابله با فاتحان طاهری ایرانی مسلمان را نمی دیدند اگر چه طاهریان نخستین گروه از ایرانیان مسلمان پس از شکست امپراتوری ایران از اعراب بودند که حکومت تشکیل داده بودند ولی نوع رفتار آنها تفاوتی به حاکمان عرب نداشت و در این شرایط سادات علوی بدنبال جای امنی برای زندگی بودند و اگر می توانستند در آنجا حکومت تشکیل و عقاید مذهبی خود را ترویج دهند ، در عوض حکام محلی بدنبال باز پس گیری حوزه قدرت از دست داده خود بودند بنا براین هر دو گروه به هم نیاز داشتند .

داعی دو روز بعد به کجور رفت و سپس راهی ناتل شد و شروع به بیعت گرفتن و در اصل جذب سپاه نمود ، در اولین جنگ محمد بن اوس حاکم طاهری را شکست داد و این پیروزی سبب شد اکثر حاکمان محلی با او بیعت کنند .

اما داعی هنوز برای پیروزیهای بزرگترنیاز به نیروهای زبده تر و بیشتر داشت و با بهترین تصمیم سفیری بنام محمد بن حمزه بسوی حاکم گیلان که قرن ها تجربه جنگی داشتند فرستاد .

در این زمان سلسله " جستانیان " برگیلان که هم مرز میزبانان داعی بود حکومت میکردند و گیلانیان که بیش از دو قرن بود با اعراب مسلمان در حال جنگ بودند حضور داعی را فرصتی مناسب دیدند تا با نیروی بیشتروایده هایی جدیدتر جنگ را ادامه دهند .

گیلانیان قبل و بعد از سقوط ساسانیان بدست اعراب مسلمان مستقل ماندند و اگرچه قبل از اسلام با پادشاهان ایران متحد میشدند و به کمک آنها میرفتند و گاها بصورت حقوق بگیر برایشان میجنگیدتد که شاخص ترین آن تصرف یمن بود و حکومتی که سالها طول کشید و حتی وقتی خسرو پرویز دستور دستگیری حضرت رسول را داد حاکمان دیلمی یمن مامور به این کار شدند ولی هرگز بین ایران و گیلان روابط حسنه طولانی مدت وجود نداشت و گیلان حاکمان مستقل خود را داشت و به دربار ایران مالیات نمی داد .

اولین برخورد مردم گیلان و اعراب مسلمان در سال 21 خورشیدی روی داد که با اتحاد با مردم آذربایجان به جنگ اعراب رفتند و شکست خوردند و موتا فرمانده کل لشگر گیلان و آذربایجان به قتل رسید ، ولی همین جنگ به اعراب فهماند که با مردمانی جسورتر و جنگجو تر طرف هستند و پیروزیهای آسانی که در بقیه جاهای ایران بدست آوردند در برابر مردان نشسته در کوه های البرز تکرار نخواهد شد .

پس از آن هر خلیفه و حاکمی که در حجاز و شام و عراق به قدرت رسید سپاهی برای تصرف گیلان فرستاد و حتی ناچار شدند احادیث و روایات برای این جنگها بسازند و حتی " قزوین را یکی از درب های بهشت بخوانند تا سپاه اعراب در آنجا مستقر باشند و در برابر هجوم مردم گیل و دیلم که اختصارا گیلان می گوئیم مقاومت کنند.

از سال 21 تا 243 خورشیدی که سید حسن داعی الکبیر به مازندران آمد 222 سال میگذشت که رابطه ای خوب بصورت مداوم بین اعراب مسلمان و گیلان نبود و از آنجا که بقیه ایران هم مسلمان شده بود و در کنار اعراب برای جنگ با مردم گیلان می آمدند ، گیلان بصورت جزیره ای تنها در میان مسلمانان عرب و ایرانی مانده بود .

برای حاکمان گیلان عقاید و ذهنیات سید حسن مهم نبود چون هیچ شناختی از اسلام و قرآن و شریعت نداشتند ولی بیش از دو قرن محاصره و ماندن در گیلان و عوض شدن چند نسل شرایط ذهنی مردم را عوض کرده بود و حالا بدنبال راهی برای خروج از این بن بست بودند .   

آمدن داعی به مازندران و درخواست کمک از گیلان با توجه به این موضوع که سید حسن و سادات علوی از مخالفان خلیفه اعراب مسلمان بودند ، یک فرصت تاریخی برای گیلان بود تا با متحد جدید و اگرچه از نظر اعتقادی کاملا متفاوت ، از گیلان بیرون بروند و جنگ را به خارج از گیلان و در مناطق تصرف شده اعراب بکشانند پس بهترین راه کمک به سادات علوی بود و درستی تصمیم از اینجا معلوم میشود که مردم گیلان ازمحاصره بیرون آمدند و فقط 80 سال بعد بغداد را توسط آل بویه گیلانی تصرف کردند و مقام خلافت را به زیر دست خود بصورت بازیچه ای در آوردند .

 با اتحاد وهسودان حاکم نا مسلمان گیلان و سید حسن شیعه ، جنگها شروع شد ، نخست آمل را تصرف کردند و سید در آذر ماه سال 243 خورشیدی وارد آمل شد و در اولین روز چند نفر از مخالفان محلی را کشت و روز بعد به مصلی آمل رفت تا مردم با او بیعت کنند و پس از آن برای رویان و کلاردشت و چالوس از طرف خود حاکم فرستاد و به درخواست مردم آمل سید محمد بن ابراهیم را که باعث دعوت داعی به مازندران شده بر آمل گماشت .

" مصمغان بن ونداومید پیش از این از محمد بن اوس بخشم شده بود و او بسیار ظلم و خارج به مردم رستاق روا داشته ، چون کار حسن زید قوت گرفت از بیشه بیرون آمد و بمامطیر (بابل) رسید روز پنجشنبه بیست و ششم شوال ( 14آذر)و مردم را به بیعت حسن زید دعوت کرد ، طوعا و رغبتا همه اجابت کردند  و حال بحسن زید نبشت "( ابن اسفندیار 231) .

سید برای تصرف ساری رفت و به سلیمان بن عبدالله حاکم طاهری سازی شبیخون زد و" ناگاه آواز تکبیر و صلوات شنیدند و علمهای سپید در ساری آورند ، ولوله دیلم در افتاد " ( ابن اسفندیار 232) طرفدارانش را کشت و کاخ حاکم را به آتش کشید و حاکم به گرگان گریخت .

این زمان ،برادر سید ، محمد بن زید به دماوند رسیده بود و مردم لاریجان و قصران هم با سید حسن بیعت کردند .

 سلیمان مردم گرگان را جمع کرد واز خراسان کمک گرفت و به همراهی حاکم آل باوند بر سید تاخت و پیروز شد و علت شکست سید بی نظمی سپاه گیلان بود که با غنائم بسیار زیادی که از ساری گرفته بودند راهی گیلان شده بودند و" لشکر سلیمان درین هزیمت بدنبال آمده بسیاری را از قوم او گرفته و کشته بودند تا جایی بن لشکرستان که معروفتر اتباع او بود جامه در تن نداشت " ( ابن اسفندیار 234) آمل سقوط کرد و سید به چالوس گریخت .

دوباره از گیلان سپاه فرستادند و سید برای جنگ با سلیمان حرکت کرد و پیروز شد " دیالم گفتند...... حسن زید رخصت داد بیامدند و پیاده را بیک باره آواره کرده و چیرگی یافته و سواران در میان بنه و بیشه و شکستگی اسیر مانده ، جز آن نتوانستند کرد که سلاح می افشاندند و در بیشه ها  گریخته ، تا هر نعمت که با ایشان بود دیالم بر گرفتند " ( اسفندیار 235). سید به آمل آمد و پس از دو هفته یکی از سران پادوسیان را برای جنگ با حاکم آل باوند فرستاد که سپاه سید قتل و عام و تاراج براه انداختند " جمله کهستان اصفهبد قارن بسوختند و خراب گردانید ....... سید حسن غلامان خویش بولایت او فرستاد و مال و خراج حاصل کرد " ( ابن اسفندیار 235).

وهسودان از اتحاد با سید حسن پشیمان شد ولی اقبال سید بلند که وهسودان بزودی مرد و پسرش جستان هم پیمان سید شد .

سلیمان دوباره مردم را دور خودش جمع کرد و از خراسان کمک گرفت و در غیاب مردم گیلان که به خانه هایشان برگشته بودند ، به ساری حمله کرد و سید تا چالوس عقب نشست  ولی گیلان دوباره سپاه برای سید فرستاد و سید راهی آمل شد وآمل را دوباره در اختیار گرفت و بدنبال راهی برای تصرف مجدد ساری میگشت  اینبار " حسن زید از مامطیر بچمنو رفت و دیالم را سوگند داد بر وفا و ثبات و استفراغ مجهود در طاعت و هواداری ، و لشکر کشید ، پیش سلیمان شد.........  روی بساری نهادند و دیالم در قفای ایشان ببازارها میدوانیدند و هرکرا می یافتند میکشتند و با اهل ساری از غارت و تاراج چیزهای کردند که هرگز ندیده بودند ، سلیمان زن و فرزند و خویش پیوند بگذاشت و بگریخت ........ و زن و فرزند سلیمان را بغارت ببردند " ( ابن اسفندیار 237) و سلیمان به خراسان گریخت چون سید گرکان را هم تصرف کرده بود و با التماس زن و فرزندش را از سید پس گرفت و آل باوند هم با سید صلح کرد و فرزندانش را به عنوان تضمین صلح نزد سید حسن فرستاد و همه این جریانات دو سال پس از ورود سید بود .

در حالیکه بعد از شکست سلیمان طاهری باید آرامش برقرار میشد با شورش و عهدشکنی بعضی از حاکمان محلی دوباره جنگ آغاز شد ولی سید همه را سرکوب کرد و ساری را به سید حسن بن محمد بن جعفرالعقیقی سپرد  و حاکم جدید با شورشهای جدید ، ناچار به ادامه جنگها شد " بسیار خلق را کشته و چهار صد اسیر آورده ، ........  بکوهستان او تاخت ، هر که را یافت کشت و خانه های او را آتش بر کشید و جمله مردم را به زیر آورد و روزی چند بشهر ساری مقام کرد و سید حسن عقیقی را بدان نواحی بگذاشت و بآمل آمد " ( ابن اسفندیار 239) .

مهمترین تغییرات مذهبی  در نحوه نماز و اذان در همین زمان در شما ایران بوقوع پیوست " فرمود تا مثالها نویسند بکل ممالک طبرستان که ببانگ نماز خیرالعمل گویند و بنمازها بسم الله الرحمن الرحیم بچهر و نماز بامداد را قنوت واجب دانند " ( ابن اسفندیار 240) .

هنوز سه ماه از جنگهای سابق نگذشته بود که دوباره حکام محلی مخصوصا اصفهبد ملک الجبال قارن بن شهریار یارانی جمع کرد و برای تصرف ساری آمد ولی از سید حسن عقیقی و سپاهی که سید حسن از آمل برای کمک فرستاده بود شکست خورد و پیروزی بزرگی برای سید به ارمغان آورد " دیالم با حسن عقیقی بدنبال مصمغان و شکستگان تا بحد گرگان رفته بودند ، سلیمان طمع از طبرستان برداشت و به خراسان افتاد و جمله ولایت سید حسن زید را مسلم شد و ازو حساب پادشاهی بعد از این گرفتند " ( ابن اسفندیار 242) .

" حسن زید هر آفریده را که هوادار مسوده ( بنی عباس) بودند بعقوبات می کشت و ملامتها میکرد تا دلهای مردم چنان هراسان شد که جز طاعت و رضای او فکرتی نماند و چون ولایت مضبوط قهر او گشت روز چهارشنبه سیوم ذی الحجه سنه ثلث و خمسین و ماتین ( 17 آذر 246 شمسی ) محمد بن ابراهیم را و لشکرستان دیلمی را علم داد و بگرگان فرستاد ، بهر مقام که رسیدند مردم استقبال کردند و نثارها افشانده ........ دیالم با ایشان میبودند ، چون طمع از غنایم برداشتند بکلی محمد بن ابراهیم را باز گذاشتند و بیامده ، بعد ده روز او نیز گرگان خالی مانده به ساری آمد " ( ابن اسفندیار 242) .

سید دوباره لشکر کشی کرد و مدعیان محلی را شکست داد و گرگان را مجددا تصرف کرد

کم کم گیلانیان هم احساس میکردند یارانی یافته اند بنابراین از سید خواستند تا به آنها کمک کند تا ری را تصرف کنند و سید هم علویان شیعه را به دربار جستان نامسلمان فرستاد و آنها هم ری و قزوین و ابهر و زنجان را تصرف کردند و کشتار و تاراج براه انداختند و مردم بی گناه ری دو میلیون درهم به جستان و سادات علوی  دادند تا دست از سرشان بردارند ولی گیلانیان بر جاهای تصرف شده حاکم شدند .

" تا درین وقت بعدد اوراق و اشجار سادات علویه و بنوهاشم از حجاز و اطراف شام و عراق بخدمت او رسیدند ، در حق همه مبرت و مکرمت فرمود و چنان شد که هر وقت که پای در رکاب آوردی سیصد نفر علوی شمشیر کشیده گرداگرد او کله بستندی ..... تا بعراق قاسم بن علی العلوی عبدالله بن عزیر را که از مردان طاهریه بود بگرفت و بفضل بن مرزبان سپرد که او را پیش حسن بن زید برد و وصایت کرد در احتیاط محافظت او روز عید اضحی (قربان ) بآمل پیش حسن زید رسیدند ، در حال گردن فرمود زد  " ( ابن اسفندیار 243)  .

خبر کشته شدن این حاکم طاهری موجب لشکرکشی سپاه خلیفه بغداد به مازندران شد ، سپاه خلیفه در قزوین سپاه دیالم و سادات را شکست دادند و به گرگان رفتند و سید حسن عقیقی را در ساری شکست دادند و به آمل و چالوس رسیند و سید حسن بن زید از دعوت دیالم نصیبی نبرد و تنها موضوعی که به کمک سید آمد خبر مرگ خلیفه بود که سپاه پیروز مازندران و گرگان را رها کردند و به بغداد برگشتند و دوباره سید توانست مازندران و گرگان را تصرف کند .

در سال 253 خورشیدی که سپاه بغداد و خراسان مشغول نبرد برای سرکوب شورش صاحب الزنج بودند ، یعقوب لیث که از سیستان به خراسان آمده و آنجا را تصرف کرده بود ، به مازندران حمله کرد ، حاکم ساری از سپاه بسیار منظم یعقوب گریخت و به آمل نزد سید حسن آمد و سادات در خود توان مقاومت ندیدند و شهر به شهر فرار کردند تا به شیرود تنکابن رسیدند که حاکم آنجا از یعقوب نترسید و به حمایت از سادات برخاست و حتی به سپاه یعقوب شبیخون زد ، یعقوب جنگ را بی نتیجه دید و" به کجورآمد و آنجا بنشست و خراج دو ساله از مردم آنجا بستاند .تا در رویان قحط شد و نان نماند که مردم بخورند  و ابراهیم خراسانی را بر رویان و چالوس امیر گردانید و به آمل رفت و مردم رویان به سر ابراهیم رفتند و آتش زده خانه او را سوزانیدند و او را بکشتند " ( میرظهیر 135و136) .

یعقوب از آمل برگشت " نیک و بد نگذاشت که بکشت و خانه ها را از بن کند و درختان را ببرید ....... " ولی امداد غیبی به کمک مردم آمد " اشتران او را مگس هلاک کردند و باران و صاعقه بر سر ایشان در آمد " و در نهایت پس از چهار ماه از مازندران رفت .( میرظهیر )

در هجوم یعقوب لیث بسیاری از سادات علوی به اسارت درآمدند و به سیستان فرستاده شدند که یعقوب پس از ترک مازندران دستور آزادی آنها را داد و یکی از مهمترین اسیران محمد بن زید برادر و جانشین سید حسن داعی الکبیر بود .

با رفتن یعقوب ، سید حسن با جمعیت زیادی از مردم گیلان دوباره برگشت و مردم وحشت زده از ظلم و غارت یعقوب لیث دوباره اطراف سید جمع شدند و سید تصرف مازندران و گرگان را از سر گرفت .

این بار سید " به مقابله کفار به سبب جهاد رفت " اند (چند)هزار مرد ترک کفار بدهستان آمدند برعزیمت آنکه بطبرستان تاختن کنند و ولایت بتاراج دهند ، حسن زید بگرگان بود فرمود تا محمد بن احمد خراسانی با دو هزار دیلم بمقدمه لشکر کشید و او با تمامت حشم در قلب ایستاد ، بشوره دهستان و مصاف داده ..........  و هزیمت بکفار افتاد ...... و اند فرسنگ هزیمتی را بدنبال شد تا هیچ خلق نماند " ( ابن اسفندیار 246) و محمد بن ابراهیم علوی را  حاکم گرگان کرد و خود در آمل آمد،  اما در میان لشگرش اختلاف افتاد که هزار گیلانی را کشتند و هزار نفر باقیمانده به آل باوند پناه بردند و همان هزار نفر موجب شورش و دستگیری سید قاسم حاکم اعزامی سید و تصرف قومش کنار مازندران  شدند .

سید حسن عقیقی از فرماندهان بزرگ سید و فاتح گرگان که در ساری حاکم بود با دریافت خبر اسارت سید " مردم را جمع کرد و بجهت خویش بیعت بیعت ستد و هر که ابا کرد گردن بفرمود زد "  و در نهایت دستگیر و به آمل فرستاده شد  که بدستور داعی گردنش را زدند تا درسی برای بقیه باشد و این اولین طغیان داخلی در خانواده سادات بود .

آخرین جنگ داعی حمله به اصفهبد رستم و شکست داد و آواره کردن و در نهایت بخشیدن اصفهبد بود .

سید حسن در حالی که بیمار بود ولی هنوز به مردم محل اقامتش ، آمل اعتماد نداشت و هنوز گروهی را دشمن خود میدید بنابراین حیله ای آغاز کرد و شایعه مرگ سید را اعلام کردند و مخالفانش شورش کردند " داعی از خانه بیرون آمد و آن جماعت را در جامع آمل به قتل آورد " ( میر ظهیر 137) .

در زمان او برای اولین بار روسها بطور وحشیانه به شمال ایران حمله کردند وکشتار و تاراج و سوزاندن خانه های مردم پرداختند ولی آنها را شکست دادند و در نهایت حتی یک نفر هم زنده به روسیه برنگشت  .

در زمان مرگ سید حسن داعی الکبیر مازندران و گرگان در تصرف او بود و برادرش سید محمد در گرگان حاکم بود .

در هر صورت سراسر دوران سید حسن داعی الکبیر به جنگ و خونریزی و شکست و پیروزی گذشت و در بیستم دیماه سال 262 خورشیدی از دنیا رفت و در آمل به خاک سپرده شد و امروز قبر او زیارتگاه مردم است .